تبليغاتX
دغدغه های انسان آینده نگر
وبلاگ جدید مقالات و مصاحبه های رامین ناصح

 

      مهاتما گاندی: «من در تلاش آن هستم که از راه خدمت به خلق و بشریت خدا را ببینم. زیرا میدانم که خداوند نه در آسمانهاست، نه در اعماق زمین. بلکه در وجود هر فرد است»

 

      میدانیم که فلاسفه انسان را حیوان اجتماعی خوانده اند. بعبارت دیگر، اجتماعی بودن انسان از وجوه ممیزه او با سایر حیوانات است. شخصیت انسان تنها در روند فعالیت اجتماعی شکل میگیرد و رشد می یابد. فعالیت اجتماعی، لازمه رشد شخصیت افراد است تا از رهگذر، به بالندگی و خودشکوفایی برسند.

      در هنگام مطالعه پیرامون علل عقب ماندگی و یا پیشرفت جوامع، به این نتیجه قطعی دست می یابیم که جوامعی توانسته اند در ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به پیشرفت و توسعه دست یابند که از مشارکت جویی بالایی برخوردارند. در مقابل، جوامعی که مشارکت جویی اجتماعی در آنها پایین است، غالبا درجا میزنند و همواره نیازمند سایر کشورها باقی می مانند و روند رشد، توسعه و خودشکوفایی آنها بسیار کند به پیش میرود.

      ممکن است مردم یک کشور در برهه هایی از زمان فعال شوند و به مشارکت برخیزند و مثلا در انتخابات مختلف حضور پررنگی از خود نشان دهند. ولی این به تنهایی نرخ رشد مشارکت جویی آنها را تعیین نمی کند. این مشارکت، "مشارکت توده وار" خوانده میشود، حال آنکه شکل سازنده مشارکت، "مشارکت نهادمند" است.

      تشکلهای مدنی خصوصا احزاب و NGOها وسایلی برای ترویج مشارکت اجتماعی نهادمند تلقی میشوند. سخن گفتن درباره کارکرد احزاب سیاسی موضوع بحث ما نیست. (فعالیت سیاسی تنها یک گونه از مشارکت اجتماعی است) ولیکن درباره NGOها میتوان گفت این تشکلها پتانسیل آنرا دارند که عده بسیار پرشماری از مردم را (که در زمان ما غالبا علاقمند به فعالیت سیاسی نیستند) در قالب نهادهای سازماندهی شده متشکل کنند و اعضای تشکل، توان و انرژی و امکانات خود را روی هم گذاشته، برای نیل به اهدافی انسانی و مشترک از قبیل فرهنگسازی مثبت، حمایت از حقوق زنان و کودکان، پاسداری از محیط زیست، حراست از میراث فرهنگی، کارآفرینی، و سایر حوزه های مربوط به NGOها بکار گیرند.

       تجربه نشان داده که NGOها به دلیل خودجوش بودن، غیر سیاسی بودن و عدم وابستگی به دولت، توانسته اند در عرصه طرح و پیگیری مطالبات اجتماعی فعالیت مثمر ثمری از خود نشان دهند. گرچه باید گفت میزان تاثیر گذاری NGOها در ایران، در مقایسه با کشورهای اروپایی بسیار ناچیز است. بطوری که در کشوری چون سوئد، هر فردی بطور متوسط عضو 6 NGO است. ولی در ایران ...! با این وجود باید بپذیریم NGOها در ایران نوظهور و تبعا ضعیفند و نهادینه نشدن فرهنگ کار جمعی در کنار مشکل کم بها دادن یا حتی بی مهری از سوی برخی نهادهای دولتی مواجهند. مشکلات مالی و فقدان اسپانسر معضل دیگری است که این تشکلها با آن درگیرند. اما با شناخت نزدیکی که از جامعه NGOیی ایران و هزاران تشکل کوچک و بزرگ دارم، میتوانم بگویم شتاب رشد این تشکلها بسیار زیاد بوده و پیش بینی میشود علیرغم مشکلات و محدودیتهای موجود، NGOهای ایرانی نیز بتوانند جایگاه شایسته خود را در جامعه بیابند.

       NGOها و سایر نهادهای مدنی برای تاثیر گذاری بیشتر در رویارویی با مشکلات جامعه، ناگزیر به تقویت کردن روحیه مشارکت جویی اجتماعی در مردم هستند. هر کدام از ما چنانچه میخواهیم کاری برای جامعه انجام دهیم، بزرگترین خدمتی که از عهده ما بر می آید، بیدار کردن حس مشارکت جویی اجتماعی در افراد است. هر فردی را که بتوانیم به سوی فعالیت اجتماعی سوق دهیم، علاوه بر کمک به بهبود اوضاع جامعه، کمکی نیز به خود او کرده ایم و آن اینست که از وی فردی ساخته ایم که در سایه خدمت به دیگران، خود نیز بهره ها می برد. یک فعال اجتماعی هیچ گاه دچار افسردگی نمیشود، از اعتیاد و ناهنجاریهای مختلف دوری می گزیند، اعتماد بنفسی راسخ و شور و امیدی وصف ناپذیر پیدا میکند، دید او نسبت به زندگی بازتر و زندگیش هدفمندتر میشود. عادت میکند که با دیگران خوشرو و خوش برخورد باشد، انگیزه بیشتری برای ادامه تحصیل پیدا میکند، و... بنابراین فعالیت اجتماعی راهی است به سوی تکامل انسان و گامی در جهت ساختن جامعه ای سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت که آرمان هر "انسان آینده نگر" است. در این زمینه صدها صفحه حرف برای گفتن و نوشتن دارم. ان شاء الله تا فرصتی بعد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 21:19  توسط آینده نگر  | 

      پاره ای از نقدهایی که در یادداشتها و مصاحبه های اخیر نسبت به وضعیت فرهنگی مردم ایران داشتم، موجب بروز واکنشهایی از سوی برخی افراد کج اندیش پان ایرانیست و ناسیونالیست افراطی گردید. یکی از این افراد (که نام او را نمی آورم تا حس خود بزرگ بینی اش را ارضا نکرده باشم!) در جلسات محفلی خود، شدیدا به کانون آینده نگری تاخته است و شمشیر دشنام و بهتان بر آن آخته است، که چرا اعضای این کانون نسبت به فرهنگ اصیل و پاک آریایی انتقاد روا میدارند!

      در مصاحبه ای که با یکی از خبرگزاریها درباره فعالیت شبکه های بازاریابی هرمی داشتم، گفته بودم: «تنبلی و کاهلی و آرزوی یک شبه ره صد ساله رفتن، از شاخصه های فرهنگی ما ایراننیان است...» همچنین در یادداشتی درباره »رقابت سالم« نوشته بودم که: «پدیده  زیرآب زنی از شاخصه های فرهنگی ما ایرانی هاست. چه در اداراتُ چه در مدرسه و دانشگاه و... این پدیده را بطور ملموس درمی یابیم...« این جملاتُ دستاویزی شده بود که شخص مذکورُ من و کانون را مورد همجه قرار دهد و ما را اعناصری »انیرانی» معرفی کند.

      در علوم اجتماعی، واژه «فرهنگ» شاید دهها تعریف گوناگون داشته باشد. ولی دو تعریف از فرهنگ غلبه بیشتری دارد. تعریف اول، فرهنگ را عبارت از میراث تاریخی، ادبی، هنری، عرفانی، مذهبی، و... می داند. چنانچه این تعریف را بپذیریم، بدون شک ملت ایران دارای فرهنگی بسیار غنی و متعالی است، که تعالیم انسان ساز و عدالت محور اسلام، غنای بیشتری به آن بخشیده است. تعریف دوم از فرهنگ، که در اصطلاح عامیانه نیز کاربرد بیشتری دارد، عبارت از عادات و آداب و رسوم جاری و باورهای امروزین یک ملت است. اگر این تعریف متعارف از فرهنگ منظور نظر باشد، باید تعارف را کنار گذاشت و اعتراف نمود که ملت ما دچار ضعفها و نارسایی های شدید فرهنگی است. چنان که در خلال صدها مقاله تشریح کرده ام، این ضعفها و نارسایی ها، عقب ماندگی ما در حوزه علمی، اقتصادی و... را نیز سبب شده است. با این تعریف از فرهنگ، ما از بسیاری ملل دیگر از لحاظ فرهنگی بسیار عقب هستیم. تاکید بر این امر، نه با این هدف که «خودباوری ملی» را تضعیف کنیم، بلکه با این قصد که ریشه مشکلات جامعه را بشناسیم و دست به یک پالایش فرهنگی بزنیم، بسیار لازم و ضروریست. طبیعی است که نژاد پرستان و کج اندیشانی که هاله ای از تقدس دور ملت و نژاد ایرانی کشیده اند و معتقدند «هنر نزد ایرانیان است و بس»، با این امر مخالفت کنند. ولی دشنامها و بهتانهای آنان دلیل نمیشود که ما از رسالت انسانی خود صرفنظر کنیم. ساختن یک جامعه سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت، آرمان ماست. برای تحقق چنین آرمانی، ناگزیریم که با یک دید آینده نگر، ضعفها و کاستی های خود را به نقد بیرحمانه بکشیم، نه اینکه مانند کبک سرمان را در برف فروکنیم. از این پس، در این باره بیشتر خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 3:13  توسط آینده نگر  | 

      در كشورهاي غربي، پديدة «رقابت» به مسابقة اسب دواني شبيه است. و اين امر، رمز موفّقيت آنها در پيشرفتهاي علمي و اقتصادي است. در مسابقات اسب دواني هر اسبي با تمام توان تلاش مي‌كند تا از سايرين سبقت بگيرد و زودتر از همه خود را به سرمنزل مقصود برساند. ولي در مملكت گل و بلبل ما، رقابت به مسابقة خر دواني مي‌ماند! خرها هنگام مسابقه بجاي اينكه خود سعي كنند بتازند و جلو بروند، به خر بغل دستي لگد مي‌زنند تا او را از جلو رفتن بازدارند!! و بدين جهت است كه در عرصه‌هاي مختلف دچار كاستي‌ها و نارسايي‌هايي هستيم. ما معمولاً پيروزي خود را در شكست رقيب مي‌جوييم و سعي داريم به انحاء‌ مختلف از پيشرفت او جلوگيري كنيم. «زير آب زني» يكي از شاخصه‌هاي فرهنگي ما ايرانيان است. چه در ادارات، چه در مدرسه و دانشگاه و... اين پديده را بطور ملموس درمي‌يابيم. قصد من به هيچ عنوان تنزيه و ترويج فرهنگ غربي نيست، كه همگان مي‌دانند خود از منتقدان سرسخت آن هستم. ولي اين دليل نمي‌شود كه جنبه‌هاي مثبت آنرا ناديده بگيرم.

      نهادهاي فرهنگساز مي‌بايست در جهت نهادينه ساختن فرهنگ رقابت سالم و سازنده كوشش كنند. چرا كه بدون شناخت ضعفها و نارسايي‌هاي فرهنگي خود، نمي‌توانيم در ابعاد مختلف به پيشرفت دست يابيم و به سوي جامعه‌اي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت حركت كنيم. اين امر، بيشتر نيازمند «آموزش عملي» است. لذا نهادهاي مدني بويژه NGOها مي‌توانند نقش مؤثّري را در اين زمينه ايفا كنند. و با افتخار مي‌توانم بگويم كه «كانون آينده نگري ايران» و «مؤسّسه علمي- فرهنگي آينده نگر» ‌در اين رابطه عملكرد مثبتي از خود نشان داده‌اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:38  توسط آینده نگر  | 

لیست دوره های آموزشی رامین ناصح

در موسسه علمی - فرهنگی آینده نگر

جهت ثبت نام به دفتر مدیریت مراجعه فرمایید

 

 

عنوان دوره

کمیسیون برگزار کننده

تعداد جلسات

هزینه ثبت نام (تومان)

1

مبانی تفکر آینده نگری

فلسفه

5

رایگان

2

مدیران آینده نگر چگونه

می اندیشند؟

مدیریت

2

6000 (برای اعضا رایگان)

3

مبانی تاریخ تصوف اسلامی

عرفان و خودشناسی

4

12000

4

مبانی اسلام شناسی (تاریخ صدر اسلام)

تاریخ

5

10000

5

روش تحقیق در تاریخ اسلام

تاریخ

1

2000

6

تفسیر 40 غزل از حافظ

عرفان و خودشناسی

8

24000

7

تفسیر 40 حکایت از مثنوی

عرفان و خودشناسی

8

24000

8

تفسیر 40 فراز از مقالات شمس تبریزی

عرفان و خودشناسی

8

24000

9

آرامش درون با تزکیه نفس

عرفان و خودشناسی

2

6000

10

اعتیاد

آسیب شناسی اجتماعی

2

6000

11

سرمایه داری چیست؟

جامعه شناسی

1

3000 (برای اعضا رایگان)

12

ماهیت و کارکرد NGOها

جامعه شناسی

2

رایگان

13

تغذیه سالم، شفای طبیعی

بهداشت و تغذیه

1

3000

14

مثبت اندیشی

روانشناسی جامعه

3

9000

15

آیین دوست یابی

روانشناسی جامعه

1

3000

16

جهانی شدن و جهانی سازی (از منظر اجتماعی و فرهنگی)

جامعه شناسی

2

6000 (برای اعضا رایگان)

17

تربیت کودک به شیوه

آینده نگری

پژوهشهای کودکان

1

5000

18

مشکلات بلوغ

پژوهشهای جوانان

3

9000

19

جامعه مدنی

جامعه شناسی

2

6000

20

شخصیت شناسی تاریخ معاصر ایران

تاریخ

5

10000

21

صنایع ادبی

 

ادبی

1

3000

22

سیری در تذکره الاولیاء عطار نیشابوری

عرفان و خودشناسی

1

3000

21

آموزش وبلاگ نویسی (تدریس خصوصی)

فناوری اطلاعات

1

5000 (برای اعضا: 3000)

22

آموزش word (خصوصی)

فناوری اطلاعات

2

10000 (برای اعضا: 6000)

23

آموزش Power Point (خصوصی)           

فناوری اطلاعات

2

10000 (برای اعضا: 6000)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 22:20  توسط آینده نگر  | 

 

       به تازگی کتابی از دوست ارجمندم «رامین ناصح» منتشر شده به نام «دغدغه های انسان آینده نگر».

      این کتاب، سیمای «کانون آینده نگری ایران» را به تصویر میکشد. گمان میکنم که نویسنده پژوهشگر و سختکوش کتاب برای شمار بسیاری از خوانندگان کاملا شناخته شده است و از این رو احتیاجی به معرفی نذاشته باشد. به کوتاه سخن، ناصح روشنفکر و اندیشه ورزی آگاه، بیدار دل و عاشق می باشد که فروتنی، محبت، صمیمیت و دغدغه مندی را به سادگی میتوان در او بازشناخت. البته شایان توجه و گفتنی است که این دغدغه مندی شتابی فراوان به کارهای او داده و از او انسانی پرتکاپو که یک دم آرام و قرار ندارد، ساخته است.

      اما در باب کتاب و اندیشه ها، باورها و تحلیلهای طرح شده در آن باید بگویم که به تمامی با آنها موافق نیستم. ولی این دلیل نمی شود که نوپردازی عالی ایشان و بازخوانی آینده نگرانه دوست عزیزم از آراء و اندیشه های گذشتگان را که به زیبایی هر چه تمامتر در کتاب دغدغه های انسان آینده نگر آمده، نستایم و سپاسهای خود را نثارش نکنم.

      هرچند بر فرازهایی از کتاب که ایشان درباره جنبش روزگار نو (عصر جدید) سخن میگوید یا آنجا که مفهوم پیامبر و آواتار را یکی می انگارد و نیز در جایی دیگر که نقل قولی ناقص از ویل دورانت درباره قرآن میکنند و همانطور آنجا که از لیبرالیسم در اسلام سخن میگویند یا تصوف و عرفان را یکی می نگرند، نقدهایی کلان میتوان نشاند، اما شایسته تر اینست که اینگونه نقدها و قضاوتها را به خوانندگان خردورز و اندیشمند آثار ایشان واگذارم و تنها در این باب یادآوری نمایم که حافظ نیز سرانجام: «خرقه از سر بدر آورد و به شکرانه بسوخت.»

      البته ناگفته نماند که پردازشها و تحلیلهای عالی در حوزه های روانشناسی، جامعه شناسی، عرفان و متافیزیک علمی و تاریخ از این کتاب اثری کم مانند ساخته است و از این جهت باید به آقای ناصح برای خلق چنین اثر بدیعی تبریک گفت.

      گمان میکنم «دغدغه های انسان آینده نگر» نخستین کتابی باشد که به زبان فارسی برای آشنایی ایرانیان و سایر فارسی زبانان گستره فرهنگی و تاریخی ایران زمین با دکترین «آینده نگری معنویت گرا» نوشته و منتشر گشته است. نکته جالب دیگری که باید بدان اشاره کنم اینست که در جنبش نوپدید و جهانی آینده نگران که از طیفها و نحله های وسیعی تشکیل گشته، رامین ناصح را میتوان مبتکر و بانی «آینده نگری اسلام گرایانه» دانست. دوست گرانمایه ام به سخن یکی از پیشوایان اسلام در اینباره استناد جسته اند که میگوید: «مومنان کسانی هستند که آینده خویش را می شناسند.»

     به هر روی، اینگونه فتواها در جامعه روشنفکری و بویژه میان آینده نگران بسیار چالش برانگیز است. چنانکه نمونه ای از آنرا در صفحات 34 تا 41 کتاب مشاهده میکنیم.

      ناصح یک «آغاز گر» است. آغازگر راهی نو، و از این روست که توجه بسیاری را به خویش جلب نموده است. او هم شهامت آغازگری را داشته و هم شجاعت ادامه راه را دارد و از این رو به چهره ای محبوب بویژه در میان نسل جوان اندیشه ورز ایران بدل گشته است.

      همانگونه که دانش فیزیک به ما میگوید: اگر اختلاف سطح در بستر رودخانه نباشد، آب جاری نمیشود، اگر اختلاف دما نباشد باد وزیدن نمیگیرد، اگر اختلاف بار نباشد، الکتریسیته جریان نمی یابد، و... دانش آینده نگری هم که از آن میتوان به عنوان آسیب شناسی تاریخ زندگی بشر یاد نمود، به ما میگوید: اگر اختلاف فکر و اندیشه نباشد، جامعه هرگز پیشرفت نخواهد کرد.

      پس بیاییم همه با محبت و مدارا، اختلاف، تنوع و تکثر اندیشه ها را که میتواند رشد و پیشرفت جامعه جهانی و جهان انسانی را در پی داشته باشد و به بالندگی و شکوفایی یکایک ما یاری رساند، ارج نهیم و برای اصلاح فکر بشر و تکامل آن از هر نقدی به گرمی استقبال نماییم.

      در فرازی از کتاب دغدغه های انسان آینده نگر میخوانیم: «انسان آینده نگر،  صبور، شکیبا، منطقی، مهربان، سخاوتمند و حلال مشکلات دیگران است.» (ص98) بر این باورم که «پیام نویسنده» در سراسر کتاب یک «دعوت» است. و آن اینکه همه اینچنین باشیم.

      به دیگر سخن، آینده نگری سلوکی است عاشقانه و عارفانه (= آگاهانه) به سوی «نیل به یک جامعه بشری سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت.»

      پیوسته در محبت شاد باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 21:0  توسط آینده نگر  | 

 

      پس از ماهها انتظار كشيدن، بالاخره چند روز پيش شاهد انتشار كتاب «دغدغه‌هاي انسان آينده نگر» از رامين ناصح بنيانگذار كانون آينده نگري ايران بوديم. به گمان من، منظور از «انسان آينده نگر» در تيتر كتاب، خود رامين ناصح است كه دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي خود را دربارة اوضاع و سرنوشت آيندة جامعه‌ بشري با خوانندگان در ميان مي‌گذارد.

      ناصح نويسنده‌اي پرشور و پركار است و در طول چند سالي كه با او آشنايي و همكاري دورادور دارم، هفته‌اي نبوده كه دو يا چند مقاله و مصاحبة جديد از وي نخوانده باشم. «نيل به جامعه‌اي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت» بحث محوري همه يا بيشتر مقالات و مصاحبه‌هاي اوست. اين كتاب مبتكر مطرح ساختن «دانش آينده نگري» در ميان متفكّرين ايراني است. در حقيقت از ديدگاه ما آينده نگري دانشي است براي ساختن فردايي بهتر براي بشريت؛ و بدون دانش آينده نگري نمي‌توانيم به تحقّق جهاني زيباتر و انساني‌تر اميدوار باشيم.

      من نيز به نوبة خود نشر اولين كتاب مجموعه مقالات ايشان را تبريك مي‌گويم و همة تلاشگران جوان و آينده نگر را به همبستگي و مشاركت بيشتر در پيگيري اهداف عالي و مقدّس و مشتركمان فرامي‌خوانم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 20:29  توسط آینده نگر  | 

جامعه شناسان از دهة 1380 به عنوان دورة اوج آسيبهاي اجتماعي در ايران ياد كرده‌اند. امروز درست در وسط اين دهه قرار داريم و ملاحظه مي‌كنـيم انـــواع آســـيبها و ناهنـــجاري‌هاي اجتماعي در كشور بيداد مي‌كند.

چندي پيـــش در «جـــاده سـاحلي كيانپارس» شاهد رويدادي هولناك و اسفبار بوديم: در پي پرخاش كردن يك دختر به پسري كه به وي متلك گفته بود و درگيري آن دو، تعدادي از پسران در محل تجمّع كرده و وارد درگيري شدند و در انظار همگان، به شكل وحشيانه‌اي لباسهاي دختر بخت‌برگشته را پاره پاره كرده و قصد تجاوز به او را داشتند! كسي را ياراي مقابله با اين عمل وقيحانه اراذل و اوباش نبود و همه فقط نظاره گر اين حادثه بودند. پس از مدّتي پليس سررسيد و جمعيت را متفرّق كرد. عاملان اصلي اين حادثه نيز در انبوه جمعيت شناخته نشدند.

      ما به دولت و ملّت ايران نسبت به احتمل وقوع «انقلاب جنسي» هشدار مي‌دهيم. با بالا رفتن سنّ ازدواج از يكسو، و از سوي ديگر وجود انواع فيلمهاي بواقع مستهجن و اخيراً شوهايي با صحنه‌هاي شديداً تحريك برانگيز كه به راحتي از طريق كانالهاي ماهواره‌اي در معرض ديد نوجوانان و جوانان قرار دارد، نسل جوان از فشارهاي جنسي شديدي رنج مي‌برد كه بعلّت عدم امكان ارضاي صحيح آن، بصورت عقده‌هايي خطرناك درآمده و گاه به صورتهاي مختلف حتّي در شكل تجاوز به عنف و جنايات ديگر خود را نشان مي‌دهد. آسيبهايي چون خودارضايي، همجنس بازي، سكس با محارم، كودك آزاري، ساديسم، مازوخيسم و... كه جاي خود را دارد.

      احتمال وقوع انقلاب جنسي بايد كارشناسان و نهادهاي مختلف دولتي و غيردولتي را بهوش بياورد كه هرچه سريعتر دور هم نشسته و با رويكردي آينده نگرانه و حسابگرانه برنامه‌هايي مدوّن براي جلوگيري از ريشه‌دار شدن بيشتر اينگونه معضلات طرح ريزي نمايند. كانون آينده نگري ايران به نوبة خود قصد دارد پژوهشها و بررسي‌هاي عميق و گسترده‌اي پيرامون اين مهم انتشار داده، و اعلام آمادگي مي‌نمايد كه در اين باره به مراكز مختلف دولتي و خانواده‌ها مشاوره دهد. باشد كه به ياري هم بتوانيم آرزوی نيل به جامعه‌اي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت را تحقّق يافتني ببينيم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 0:38  توسط آینده نگر  | 

 

       انجمن جوانان صداي عدالت (متشكّل از جوانان آينده نگر بلوچ) 17 خرداد سال گذشته بزرگترين كنسرت موسيقي بلوچي را برگزار كرد و آقاي يعقوب مهرنهاد دبيركلّ انجمن در پي درخواستهاي مكرّر مردم، روز 17 خرداد را به عنوان «روز پاسداشت فرهنگ و هنر بلوچستان نامگذاري كردند. اين كار، اقدامي بسيار مثبت در جهت شكوفايي هنر در استان سيستان و بلوچستان و افتخار آفريني براي مردم محروم بلوچ تلقّي مي‌شود. بدين لحاظ بايد به آقاي مهرنهاد و ساير جوانان آينده نگر بلوچ صميمانه تبريك و تهنيت گفت و از تلاشهاي آنان سپاسگزاري به عمل آورد. در شرايطي كه بدليل حاكم بودن يك سانتراليسم تمام عيار،‌ همة استعدادها و امكانات رشد و پيشرفت در پايتخت جمع شده است، جاي خوشوقتي است كه امثال اين عزيزان باقي ماندن در اين استان محروم را ترجيح داده و كوششهاي مثمر ثمري را براي خدمت به مردم اين منطقه سامان مي‌دهند.

      متأسّفانه مطّلع شديم كه مسئولين سازمان ملّي جوانان، انجمن جوانان صداي عدالت را مورد بي‌مهري قرار داده‌اند. حال آنكه اگر اين سازمان در پي رويارويي با مشكلات و ناهنجاري‌هاي اجتماعي است، بايد وجود افرادي چون مهرنهاد و يارانش را جشن بگيرد و زمينة لازم را براي شكوفايي استعدادها و خلاّقيتهاي بكر آنها فراهم سازد.

     مديركلّ فرهنگ و ارشاد استان خوزستان (آقاي بسي خاسته) به مناسبت روز جهاني مبارزه با اعتياد در يك سخنراني گفتند كه «هر نوع كار فرهنگي و اجتماعي، اقدامي در جهت مبارزه با اعتياد است.» من نيز با اين عقيده موافقم. بنابراين براي مبارزه با اعتياد و ناهنجاري‌هاي اجتماعي بايستي بيش از اينها به NGOهاي جوانان بها داد و از آنها حمايت كرد. مسئولين سازمان ملّي جوانان مي‌توانند با بها دادن و حمايت از NGOهاي عام المنفعه، نام نيكي از خود باقي بگذارند.

      اين حقير نيز به نوبة‌ خود بخاطر اقدامات پرثمر و انساندوستانه انجمن جوانان صداي عدالت، به آقاي مهرنهاد و دوستان ايشان تبريك گفته، همبستگي خود و تشكّل متبوعم را با اين نامگذاري اعلام مي‌كنم. به اميد روزي كه انجمن جوانان صداي عدالت و ساير هنرمندان بلوچ، «كنسرتهاي بين المللي» موسيقي بلوچي را برگزار نمايند، و در عصر گفتگوي تمدّنها و فرهنگها، بتوانند فرهنگ و هنر غني مردم بلوچ را براي جهانيان به نمايش گذارند. با وجود عزم راسخ، اراده قوي، استعداد سرشار، آينده نگري و پشتكاري كه من در اين عزيزان سراغ دارم، چنين روزي چندان دور نخواهد بود. مسئولين دولتي نيز مي‌توانند با حمايت خود و كمك به تحقّق چنين هدفي،‌ گامي اساسي براي همگرايي و همبستگي ملّي اقوام ايراني بردارند.

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 23:34  توسط آینده نگر  | 

 

      پيش از عيد نوروز و هنگامي كه حاج آقا فلاحي مقدم بجاي مهندس زارع متصدّي رياست سازمان ملي جوانان در خوزستان شد، جلسة معارفه‌اي با ايشان داشتم و از هر دري سخن گفنتيم. حاج آقا آنطور كه خودش ميگفت، نسبت به كلّيت فعّاليتهاي كانون خوشبين بود. با اين وجود نسبت به بعضي مسائل ايراد و انتقاد داشت. ايشان به من گفت‚ شما كميسيون عرفان و خودشناسي تشكيل داده‌ايد، در حالي كه فقط كساني مي‌توانند دربارة عرفان سخن بگويند كه مدارج بالايي را در حوزة علميه طي كرده باشند.

      نحوة نگرش اين مسئول محترم نسبت به مسئله عرفان باعث تعجّب و نيز دل آزردگي من شد. سؤال من اينست كه با وضعيت نامطلوبي كه جامعة جوان ايران از ابعاد مختلف فرهنگي و اجتماعي دارد، چه راهي جز گسترش انديشه‌هاي لطيف معنوي و عرفاني توسّط NGOها و ساير نهادهاي فرهنگساز موجود است؟ گذشته از اين، عرفان رابطة عاشقانة انسان با خداوند است و ربطي به اندوختة علمي انسان ندارد هر انساني با هر سطحي از سواد و دانش، ضمن تزكية نفس مي‌تواند اين درك معنوي را داشته باشد و حالات عرفاني را تجربه كند.

      حكايت مثنوي معنوي از ماجراي آن چوپان كه با خداوند با الفاظي عاميانه سخن مي‌گفت و حضرت موسي (ع) او را مؤاخذه نمود، اين موضوع را به خوبي به تصوير مي‌كشد:

وحي آمد سوي موسي از خدا

بندة ما را ز ما كردي جدا

تو براي وصل كردن آمدي

ني براي فصل كردن آمدي

      به گفتة درست استاد محمودي بختياري، «عرفان همانند خورشيد است  كه بطور يكسان بر گل و گياه و سنگ و حتي بر فاضلاب هم مي‌تابد و هر كسي به اندازة ليافت خود مي‌تواند از نور آن بهره‌مند شود.» انحصاري كردن عرفان گامي است در جهت بي‌علاقگي جوانان نسبت به مسائل معنوي. اگر نهاد روحانيت عليرغم زحمات فراوان نتوانسته همة جوانان را جذب كند و از آلودگي بدور نگه دارد، تشكلهاي غير دولتي اين توان را دارند كه بر طيفهاي ديگري از جوانان تأثير گذارند. آنان را با مفاهيم عرفاني و معنوي آشنا كنند و به سمت يك زندگي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت سوق دهند. نحله‌هاي عرفاني (چه در اسلام و چه در غير اسلام) بسيار متكثّرند و بر اساس فرمودة حضرت علي (ع): «راههاي رسيدن به خدا به تعداد نفوس بشر است.» و به فرمودة شيخ ابوسعيد ابوالخير: «نام تو به هر زبان كه گويند خوش است.»  نحلة عرفاني مورد علاقة اكثر فعّالان آينده نگر، «عرفان اسلامي» است كه از منابع اصيل و آثاري از مولانا، حافظ، سعدي، عطّار نيشابوري و ابوسعيد اخذ شده است. بنابراين با توجّه به پايبندي و دلبستگي ما به اسلام، چه نگراني‌اي دربارة فعّاليتهاي كميسيون عرفان و خودشناسي وجود دارد؟ اينها مسائلي است كه انتظار داريم آقاي فلاّحي مقدّم و همفكرانشان بدانها پاسخ دهند، و اگر پس از ارائه استدلالات درون ديني و برون ديني طرفين، احساس كردم كه اشتباه از من بوده است، سخن خود را پس مي‌گيرم.

گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد

مشكل حكايتي است كه تقرير مي‌كنند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 23:32  توسط آینده نگر  | 

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم                 موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

 

      چند روز پيش، بعد از 7 سال به نزد يكي از پزشكان تهران رفتم تا ديداري تازه كنم. متوجّه شدم كه منشي مطب دكتر از 7 سال گذشته تاكنون تغيير نكرده و با اينكه اين خانم پير و شكسته شده بود، هنوز به سبك و سياق همان روزها به كار خسته كنندة منشي گري در مطب دكتر مي‌پردازد و با حقوق ناچيز آن مي‌سازد. اين جريان، داستان زندگي بسياري از انسانهاست.

      به فكر فرورفتم و با خود انديشيدم كه چرا بايستي يك انسان ساليان سال درجا بزند و هيچ رشد و پيشرفتي در زندگي مادي خود نداشته باشد؟ بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه اينگونه انسانها از همّت، اراده، پشتنكار و آينده نگري لازم برخوردار نيستند. في الواقع اين خصوصيات موجب مي‌گردد كه انسان دچار سكون و ركود نشود و روز به روز موفّقيتهاي بيشتري حاصل كند. متأسّفانه بسياري از انسانها از اعتماد بنفس و انگيزة لازم براي پيشرفت برخوردار نيستند و به وضعيت فعلي خود قانعند و فاقد يك ديد آينده نگرانه نسبت به مسائل زندگي هستند.

      سعي كنيم به بيشرفتهايي كه تاكنون كسب كرده‌ايم (اعمّ از علمي، درسي، شغلي. و...) قانع نباشيم و هر روز بالا و بالاتر برويم. قدري اراده و همّت و اعتماد بنفس مي‌تواند روز به روز موفّقيتهاي بيشتري را براي ما به ارمغان آورد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 23:30  توسط آینده نگر  | 

درباره انحلال كانون حقيقت

 

      خبر انحلال «كانون حقيقت» (از NGOهاي موفق و مطرح در سطح كشور و تنها تشكل حقوق بشري اراك) شايد بدترين خبري بود كه در سال 85 شنيدم. من از سالها پيش با سيّد سعيد ميرمحمّدي دبيركلّ اين تشكّل همكاري و دوستي دورادور داشتم و فعّاليتهاي آنرا پيگيري مي‌كردم. خبر انحلال كانون حقيقت با حكم نماينده سازمان ملي جوانان در استان مركزي كمي دير بمن رسيد و مرا بسيار متأسّف و متأثّر كرد. مدّتي بود كه بدليل مشغله فراوان، فرصت مطالعه سايتها و وبلاگها را نداشتم. تا اينكه چند روز پيش آقاي يعقوب مهرنهاد  دبيركلّ «انجمن جوانان صداي عدالت» و نماينده كانون آينده نگري در زاهدان، با من تماس گرفت و مرا در جريان امر قرار داد. بلافاصله به وبلاگ كانون حقيقت مراجعه كردم و از مشاهده بازتاب وسيعي كه اين اقدام در ميان رسانه‌ها و تشكّلها و فعّالان اجتماعي داشته، اندكي از غم و اندوهم كاسته شد.

      كانون حقيقت كه جواناني فرهيخته، حقيقت جو، آرمانخواه و متعهّد آنرا بنيانگذاري و هدايت كرده‌اند، تنها NGOيي نيست كه در ماههاي اخير مورد بي‌مهري قرار گرفته باشد. ما نيز در كانون آينده نگري از بي‌مهري‌ها، بها ندادن‌ها، سختگيري‌ها و اعمال محدوديتها بي‌نصيب نبوده‌ايم. ولي به هر شكل توانسته‌ايم با مذاكره و مفاهمه با مسئولين و استفاده از ظرفيتهاي قانوني موجود، فعّاليت كانون را تداوم بخشيم.

      من از دلايل انحلال كانون حقيقت چندان مطّلع نيستم و حتماً از مسئولين سازمان ملّي جوانان آنرا جويا خواهم شد. سخن من با مسئولين مملكتي اينست كه در دنياي امروز و در آغاز هزاره سوّم، تشكّلهاي غيردولتي نه به عنوان يك پديده لوكس و غير ضروري، بلكه به عنوان يك ضرورت و نياز براي جوامع شناخته مي‌شوند. همانطور كه سردار عبدي معاونت اجتماعي نيروي انتظامي در سخنراني خود تصريح كرده است، «مهار آسيبهاي اجتماعي بدون همياري NGOها ميسّر نيست.» تشكّلهاي غيردولتي جوانان ايران با هدف نيل به جامعه‌اي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت تشكيل شده و با وجود همه محدوديتها و كمبودها، عاشقانه و ايثارگرانه پاي در كوره راه فعّاليتهاي اجتماعي و فرهنگي نهاده‌اند. عشق به بشريت در نگاه امثال سعيد ميرمحمّدي و يعقوب مهرنهاد موج مي‌زند. حكومتي كه در پي مبارزه با مشكلات و معضلات جامعه است و ناچار است كه از همه ظرفيتها و پتانسيل‌هاي موجود براي تقابل با اين معضلات پيچيده و روزافزون بهره گيرد، بايد وجود اين جوانان متعهّد را جشن بگيرد! امروز «تعهّد اجتماعي» حكم كيميا را دارد. كمتر كسي در اين دنياي وانفسا (كه كس كس را نمي‌پرسد) به خود زحمت مي‌دهد كه به مشكلات ديگران بيانديشد، چه رسد به اينكه فعّاليت مستمر و خستگي ناپذيري را در راستاي رفع اين مشكلات دنبال كند. وجود كانون حقيقت و سازمانهايي مانند آن در جامعه ما غنيمت است. وجود ميرمحمّدي‌ها و مهرنهادها كورسوي اميدي است كه با آن بتوانيم به ادامه زندگي دلگرم باشيم. بي‌شك اگر امروز قدر اين عزيزان دانسته نشود، آيندگان از آنها به نيكي و ستايش ياد خواهند كرد. چرا كه همه فعّالان آينده نگر چشم به آينده دوخته‌اند و معتقدند مشكلات و نارسايي‌هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه بحدّي پيچيده و روزافزون است كه تنها در يك پروسه طولاني مدّت مي‌توان به اصلاح اين اوضاع اميد داشت.

      و امّا سخن من با فعّالان كانون حقيقت اينست كه از اينگونه برخوردها باكي نداشته باشند و اندوهي به دل راه ندهند. كمتر فعّاليت آرمانخواهانه و انساندوستانه‌اي است كه با موانع و دشواري‌هاي عديده روبرو نشود. فعّالان فهيم و فرهيخته كانون حقيقت مي‌توانند به هر شكل ممكن فعّاليت خود را ادامه دهند، و براي اينكار، نخست به آسيب شناسي عملكرد گذشته خود بپردازند و در صورت لزوم شيوه‌اي جديد و متناسب با شرايط روز براي فعّاليت خود برگزينند. به قول حضرت حافظ:

      رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند

      چنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند

      در پايان براي كانون حقيقت و همه فعّالان جامعه NGOيي ايران آرزوي توفيقات چشمگير در اهداف بلندنظرانه و انساندوستانه شان دارم و بار ديگر صميمانه از مسئولين سازمان ملّي جوانان مي‌خواهم كه با نگاهي مثبت به فعّاليتهاي جوانان، جواناني كه از آلودگي‌ها بدور هستند و با قلبي پاك و فكري سالم و عشق به خدمت رساني به جامعه، دشواريهاي فعّاليتهاي فرهنگي-اجتماعي را به جان مي‌خرند،‌ بستر و فضاي مناسبي براي كوششهاي آنان فراهم كنند، و اجازه دهند نهال نوپاي NGOها قوّت بگيرد و به درختي تنومند تبديل شود كه آيندگان بتوانند در سايه آن بيارامند و از دولتمرداني كه اين بستر مناسب و مساعد را فراهم كرده‌اند‌، تقدير و تجليل بعمل آورند.

 

رامين ناصح

دبير كانون آينده نگري ايران

21 خرداد 1385

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 2:38  توسط آینده نگر  | 

کانون آینده نگری ایران را بیشتر بشناسیم

 

      مدتی است که ما شاهد فعالیتهای کانون آینده نگری ایران به عنوان یک NGO جوانان هستیم. اما شاید قشر دانشجو از چگونگی پیدایش و روند رشد فعالیتهای این کانون آگاهی کافی نداشته باشد. لطفا در این زمینه توضیح دهید.

 

      پیدایش کانون آینده نگری ایران برمیگردد به نیمه اول سال 83 و زمانی که تعدادی از دانشجویان و دانش آموختگان علوم اجتماعی که پیش از آن سابقه سالها فعالیتهای پراکنده و بعضا غیر رسمی در قالب روزنامه نگاری و همکاری با تشکلهای مختلف و تشکیل هسته های مطالعاتی و جلسات گفتمان داشتند و از دستگاه فکری منسجمی برخوردار بودند، تصمیم گرفتند سازمانی را ایجاد و ثبت کنند که نقش محوریتی برای نیروهای انسان گرا و معنویت گرا ایفا کنند. عنوان کانون آینده نگری ایران برای این سازمان برگزیده شد چون پایه گذاران آن به خلق آینده ای برای بشریت فکر میکردند که دیگر هیچ شباهتی به گذشته های تیره و ناکام او نداشته باشد. این افراد در عین آرمانگرایی و داشتن اهداف بلند، با یک دید کاملا علمی و رئالیستی نسبت به مسائل جامعه حرکت میکردند و معتقد بودند که مشکلات جامعه بحدی فراوان و پیچیده است که تنها با فعالیت مستمر در دراز مدت میتوان به بهبود این اوضاع امید داشت. حاصل فعالیتهای موسسین و مدیران کانون تا به امروز به جایی رسید که کانون آینده نگری به عنوان یک مرکز معتبر علمی و فرهنگی در سطح کشور شناخته شده است و میتوان از آن بعنوان یکی از موفقترین NGOهای ایران یاد کرد.

 

      چطور شد که قالب NGO و شکل فعالیت غیر سیاسی و غیر انتفاعی را برای فعالیت خود انتخاب کردید؟

 

      من و دوستانم طی ده سال اخیر تجربه فعالیت در انواع تشکلها را پشت سر گذاشتیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که NGOها که دارای سه ویژگی "غیر دولتی"، "غیر سیاسی" و "غیر انتفاعی" هستند بهترین ساختار را برای فعالیتهای گسترده عام المنفعه دارند. NGOها در دنیای امروز حتی گاه نسبت به احزاب سیاسی قدرت تاثیرگذاری بیشتری بر فرهنگ عمومی و نتیجتا بر سرنوشت جوامع دارند. همینطور بدلیل ارتباط گسترده با مردم، گاه از سازمانهای دولتی موفقتر عمل میکنند. از طرف دیگر، غیر انتفاعی بودن NGOها و اینکه موسسین آنها از این طریق سود مادی را حاصل نمیکنند، میتوانند مشارکت داوطلبانه طیف وسیعی از مردم را در پیشبرد اهداف NGO در پی داشته باشند. این نهادهای مدنی موجب افزایش مشارکت جویی اجتماعی و اشاعه "تربیت دموکراتیک" در جامعه میشوند. بنابراین با اهدافی که ما داشتیم، که عبارت بود از فرهنگسازی مثبت در جامعه در راستای "بازگشت به معنویت"، "بازشناسی هویت انسانی"، "نهادینه کردن تفکر آزاداندیشی و عدالتجویی" و نیز "تعمیق گفتمان حقوق بشر در جامعه"، فعالیت به شکل NGOیی را بهترین نوع فعالیت ممکن تشخیص دادیم.

 

      با توجه به اعلام مواضع و دیدگاههای کانون آینده نگری از طریق کتابها، نشریه ها، مصاحبه ها و جلساتی که شما و سایر دست اندرکاران کانون در ماههای اخیر داشتید، نشان میدهد که کانون آینده نگری نسبت به مسائل اجتماعی و معضلات جامعه توجه و حساسیت خاصی داشته و به این مسائل اهمیت و بهای لازم را داده است. شما وضعیت اجتماعی جامعه ایران را چگونه ترسیم میکنید و ریشه مشکلات آنرا در کجا می بینید؟

 

      درباره وضعیت اجتماعی جامعه ایران و جهان انسانی در مقالات و مصاحبه های متعدد با ارائه آمارهای مختلف سخن گفته ام. جامعه شناسان دهه 80 را بعنوان دوره اوج آسیبهای اجتماعی در ایران نامگذاری کرده اند. امروز درست در وسط این دهه قرار داریم و می بینیم که مشکلات پیچیده و دهشتناکی جامعه را احاطه کرده است که متاسفانه رشد روزافزون دارد. و اما ریشه این مشکلات را ما عمدتا در "امور معنایی" می بینیم، و نارسایی های فرهنگی که در جامعه وجود دارد. به فرموده مولانا "ای برادر تو همه اندیشه ای". وقتی که فلسفه ها و اندیشه های مخرب و ویرانگر بر اذهان مردم سلطه پیدا کند، نتیجه آنرا در رفتار و نتیجتا سرنوشت جامعه می بینیم. ما یقین داریم که تنها راه برون رفت از بحرانهای پیچیده ای که جامعه ایران بدان دچار است، فرهنگسازی مثبت و تغییرات اساسی در نگرشها و باورهای توده های جامعه است. هیچ اتفاقی در جهان انسانی رخ نمیدهد، مگر اینکه یک اندیشه و تفکر پشت آن باشد. هر گاه بتوانیم اندیشه خود و دیگران را تغییر دهیم، به تبع آن سرنوشت ما هم تغییر خواهد کرد. تفکر مثبت نگری و سالم زیستن میتواند جهانی دوست داشتنی و عاری از پلشتی ها را برای ما به ارمغان آورد.

 

 

      در طول چند سال گذشته پدیده اقوام و قومیتها در مجامع علمی و دانشگاهی و روشنفکران جامعه مورد توجه و پردازش فراوان قرار گرفته. شما این پدیده را چگونه تحلیل میکنید و بنظرتان شکافهای قومی چه تاثیری بر جامعه ایران خواهد داشت؟

 

      در قرن تکنولوژی و اطلاعات متاسفانه هنوز شاهد وجود فلسفه ها و تفکرات واپس گرایانه و متحجرانه ای هستیم که روند تحقق صلح جهانی را به تعویق انداخته است. یکی از این تفکرات، فلسفه "ناسیونالیسم" است که باید به عنوان یک خطر جدی برای جامعه بشری تلقی شود. ناسیونالیسم از "ناسیون" یا Nation می آید که این واژه در غرب هم به معنای "ملت" و هم به معنای "قوم" است. ناسیونالیسم هم "اصالت ملت" یا "اصالت قوم" ترجمه میشود. در ایران تفکرات ناسیونالیستی مختلفی اعم از ناسیونالیسم فارس، ناسیونالیسم عرب، ترک، کرد، بلوچ و ترکمن وجود دارد که این ناسیونالیسمها دائما با هم در تخاصم و جنگند و از سوی دیگر وجود یکدیگر را تقویت میکنند. یعنی مثلا ناسیونالیستهای فارس (پان ایرانیستها) برای اینکه فلسفه وجودی خود را اثبات کنند، ناچارند که درباره سایر تحرکات ناسیونالیستی، بزرگنمایی و غوغاسالاری کنند؛ وگرنه اگر خطری از طرف قومیتها وجود نداشته باشد، فلسفه وجودیشان زیر سوال میرود! ما به این گفته آلبرت انیشتین -متفکر بزرگ آینده نگر- معتقدیم که "ناسیونالیسم بیماری دوران کودکی بشریت است." ناسیونالیسم با هر شکل و رنگی سبب تضعیف "هویت انسانی" و شکاف انداختن بین گروههای مختلف بشری و نتیجتا جنگها و کشتارهای بی حاصل میشود. ناسیونالیستها موفق شده اند با ایجاد کانالهای ماهواره ای متعدد، تفکرات خود را که مبنای علمی هم ندارد و بر محور احساسات و نیاکان پرستی دور میزند و در تمام ادیان نیز مذموم است، به خورد مردم بدهند. به نظر من تنها با تقویت "هویت انسانی" میتوان امیدوار بود که جدالهای قومی، ملی و مذهبی به سرانجام خطرناکی نرسد و بتوانیم به تحقق صلح جهانی امیدوار باشیم. اگر انسان امروز بجای اینکه نیروی خود را در جنگها و جدالهای قومی، ملی و مذهبی صرف کند، این نیرو را صرف پیشرفت علم نماید، قدرت این را پیدا میکند که سیارات دیگر را هم فتح کند و تمدن خود را در اقصی نقاط کیهان گسترش دهد. این آرمان در حالی تحقق پذیر است که "بیماری دوران کودکی" انسان شفا یابد!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 23:20  توسط آینده نگر  | 

 

      تأمل درباره برخوردهايي كه ميان پليس و جوانان صورت مي‌گيرد و اخيراً در برخي شهرستانها شدت يافته است، من و يارانم در كانون آينده نگري ايران را به نتايج جالبي رهنمون گرديد. ما به اين ايده دست يافتيم كه چنانچه با يك ديد آينده نگر، فقط 20 هزار تومان صرف پرورش تفكر و انديشه هر ايراني شود‍، دولت و ملت از پرداخت بسياري‌هزينه‌هاي‌هنگفت‌بعدي بي‌نياز خواهند بود!

      واقعيت اين است كه به دليل فقدان آينده نگري و آينده پژوهي، بسياري از سرمايه‌هاي مادي و انساني به هدر ميرود. آمار جرم و جنايت، فساد و فحشا و اعتياد و ساير ناهنجاري‌هاي اجتماعي پيوسته رو به افزايش است و براي جلوگيري از اين روند مي‌بايست چاره‌اي انديشيد.

      چنانچه نهادهاي دولتي بپذيرند كه با بهره گيري از آخرين يافته‌هاي علم روانشناسي و خودشناسي مي‌توان از بسياري ناهنجاري‌هاي مذكور جلوگيري كرد‍، گامهايي مثبت و اساسي در اين زمينه برخواهيم داشت. با اين توضيح كه هنگام به دنيا آمدن يك انسان، كتابهاي آموزشي علمي و كاربردي درباره تربيت صحيح كودك در اختيار والدين قرار گيرد و كارگاههاي آموزشي براي آنان تشكيل شود. همچنين اين آموزش هنگام رسيدن نوجوان به سن بلوغ و تغييرات جسمي و رواني او، هم براي خود نوجوان و هم براي والدين انجام گردد. نيز در ابتداي جواني نحوه تحصيل موفق، يافتن شغل مناسب و نهايتاً ازدواج مطلوب به فرد آموزش داده شود و هنگام ازدواج نيز دختر و پسر موظف باشند كه در زمينه روابط سالم بين زوجين آموزشهاي لازم را ببينند و... اين طرح كلي مي‌تواند با تحقيقات و برنامه ريزي‌هاي دقيقتر از جامعيت بيشتري نيز برخوردار گردد و از بسياري معضلات اجتماعي پيشگيري كند. مشكلات جامعه ما اغلب متأثر از «ناآگاهي»‌ است و اين ناآگاهي در ميان اقشار تحصيلكرده نيز وجود دارد. نهادهاي دولتي و غير دولتي ميتوانند با دادن آگاهي‌هاي لازم از بروز اين مشكلات و پيامدهاي ناگوار جهل و ناآگاهي جلوگيري نمايند. تنها لازم است كه اندكي «آينده نگري» چاشني برنامه ريزي‌ها و سياستگذاري‌ها كنيم.

 

رامين ناصح

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:45  توسط آینده نگر  | 

 

با آگاهي كلي از قوانين معنوي حاكم بر جهان هستي و سرشت آدمي، حضور دلپذير، حمايت بيدريغ و بركت بي‌انتهاي «حضرت عشق» را در زندگي خود تجربه كنيم.

 

      بي شك «آرامش»‌ اساسي ترين نياز بشر است و همه تلاشهاي روزمره آدمي در طول زندگي‌‌اش  را مي‌توان در راستاي نيل به اين هدف توجيه و تحليل كرد. كوشش انسان براي دستيابي به قدرت، ثروت، شهرت، شهوت، و... همه و همه، به نوعي تكاپو براي رسيدن به «آرامش درون» است. ما همه روزه خود را به در و ديوار مي‌زنيم تا با كسب موارد فوق، آرامش درون را براي خود فراهم كنيم. اما موارد برشمرده، نه تنها به خودي خود نمي‌توانند تضمين كننده آرامش انسان باشند، بلكه گاه در مسير دستيابي به آنها، آرامش را از خود و ديگران سلب مي‌كنيم!

      اشتهاي سيري ناپذير نفس پرتوقّع، ما را بر آن مي‌دارد تا براي برآوردن اميال و تحقق آرزوهاي كوچك و بزرگ آن، هر محنت و مشقّتي را بر خود و ديگران تحميل نماييم. ولي پس از ارضاي هر يك از اين اميال و مطامع، در مي‌يابيم كه هنوز چيزي كم داريم و آرزوي بدست آمده، نتوانسته است ما را به هدف اصلي يعني «آرامش درون» برساند. بنابراين به دنبال راهي ديگر مي‌گرديم. اين واقعيت را اكثر آدميان تجربه كرده اند و خصوصاً در قرن حاضر كه انسان در گردابي از افسردگي، پوچ گرايي، نيست انگاري و بحرانهاي روحي پيچيده و منتج از عوامل متعدد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي گرفتار است، ضرورت آموختن و آموزاندن روشهايي كه بتواند ما را به آرامش حقيقي رهنمون گردد، بيش از پيش احساس مي‌شود.

      اين نوشتار كوتاه هرگز قصد ندارد راهنمايي جامع و مانع و بي كم و كاست براي رسيدن به آرامش درون بدست دهد. بلكه تنها كوشش شده است تجربه‌اي كه نگارنده در طول سالها مطالعه و تلاش عملي در اين زمينه تحصيل كرده، بشكل فشرده و به زباني ساده و گويا و در عين حال راهگشا و الهامبخش بيان شود. قصد بر اينست كه براي پاسخگويي به سوالات و ابهامات خوانندگان، مقالات و جزوات تكميلي و تأويلي برشته نگارش درآمده و جلسات آموزش و گفتگو تشكيل شود. شايد در روند اين فعاليتها، بتوانيم تجربيات خود را با يكديگر و ساير همفكران و پرتوجويان در ميان بگذاريم و به ياري هم، خود و اطرافيانمان را از نعمت «آرامش درون» كه حق و نياز همه ماست، بهره مند سازيم.

      مهمترين روش براي كسب آرامش درون، چيزي است كه عرفا از آن به «تزكيه نفس» تعبير مي‌كنند. تزكيه نفس نه فقط از نگاه مذهبي مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، بلكه علم روانشناسي نيز اثبات كرده است كه انسان هرچه بيشتر بر احساسات و تمايلات خويش تسلط داشته باشد‍‍، از آرامش بيشتري برخوردار است. برخي به اشتباه تصوّر ميكنند كه با ارضاي هرچه بيشتر خواهشها و تمايلات نفساني مي‌توانند به آرامش برسند، ولي در عمل عكس اين مسئله ثابت مي‌شود. نفس انسان سيري ناپذير است و بالفرض اگر ما بتوانيم با برخورداري از ثروت فراوان (كه براي اكثر افراد امكان آن فراهم نيست)، به تمام خواسته‌هاي نفساني خود پاسخ دهيم، بهترين غذاها را بخوريم، شيك‌ترين لباسها را بپوشيم، در مصرف سيگار‍‍، الكل و مواد مخدّر و روابط جنسي و كارهاي لذّت بخش ديگر افراط كنيم، باز هم مي‌بينيم كه كمبودهايي دردناك داريم. در حقيقت برخي موارد برشمرده كه داراي لذّت بخشي آني هستند‍، در پي از ميان رفتن تاثيرات كوتاه مدّت آنها، در افزايش اضطراب و استرس و افسردگي مؤثّرند.

      در اينجا بحث از ترك همه لذّتهاي دنيوي و مادّي نيست. بلكه سخن از يكي از قوانين معنوي به نام «قانون عدم وابستگي» است. طي سلسله مقالات «عرفان و هويت انساني» در روزنامه فجر، مطلبي را تحت عنوان قانون عدم وابستگي داشتم و در آنجا آورده بودم: ريشه اصلي هرگونه مفسده انگيزي، تبهكاري، ظلم و ستم، استبداد، استعمار، استثمار، جنگ و برادركشي و در يك كلام، هر آنچه اهريمني و ضدّ انساني است، به زياده خواهي و افزون طلبي انسانها و وابستگي آنان نسبت به مال، مقام و منصب، شهوت و ساير امتيازات و منافع و يا لذّتهاي مادّي باز مي گردد. «طبيب مسيحا دم و مشفق عشق» براي اين معضل نيز نسخه‌اي پيچيده است كه پيشگامان طريقت آنرا «استغنا» (از واديهاي هفتگانه عرفان) ناميده اند و عرفاي جديد از آن به «قانون عدم وابستگي» تعبير مي كنند. اين قانون از متن آموزه هاي تمامي اديان الهي استخراج مي گردد. چنانكه ساتيا ساي بابا گويد: «آزاد و رها از زنجيرهاي دست و پا گير آرزوها زندگي كنيد. اين پيامي است كه در تمامي كتب آسماني بطور مشترك توصيه شده است.» و باز به گفته ايشان: «وابستگي سبب درد مي شود و عدم وابستگي به شادي و سرور مي انجامد. عدم وابستگي حالتي نيست كه به سادگي كسب شود. زيرا هنگام انجام هر كاري، ذهن شروع به وابسته شدن مي كند. بمنظور رها شدن از اين حالت ذهني، تمامي فعّاليتهاي خود را در راه خداوند و براي او انجام دهيد و موفّقيت و شكست در آنها را به خداوند واگذار كنيد. در اينصورت به آرامش و رضايت حقيقي دست خواهيد يافت.»

      بستر نظري قانون عدم وابستگي بر اين حقيقت استوار است كه انسان موجودي آزاد و غير وابسته آفريده شده است. ولي نفسانيات و جنبه هاي مادّي زندگي، انسان را به زنجير مي كشند و در زنداني خوفناك محصور مي كنند. و تنها با رهايي از تعلّقات و پايبندهاي مادّي است كه انسان مي‌تواند به اوج قلّه معنويت و نتيجتا آرامش عميق دروني ارتقا پيدا كند. حضرت سعدي فرمايد:

طيران مرغ ديدي. تو ز پايبند شهوت             بدر آي تا ببيني طيران آدميت

      و در همين زمينه خواجه شيراز راست:

چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحانيست                      روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم

      و نيز حضرت مولانا فرمايد:

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك                 چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

      حضرت حافظ از آموزگاران بزرگ قانون عدم وابستگي است و دهها بيت از سروده هايش را به بيان اين قانون اختصاص داده است:

فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم                      بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود                   ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزادست

يار با ماست. چه حاجت كه زيادت طلبيم؟                 دولت صحبت آن مونس جان ما را بس!

همّت عالي طلب جام مرصّع گو مباش                     رند را آب عنب ياقوت رمّاني بود

نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر               نزاع بر سر دنياي دون مكن درويش!

دل در جهان مبند و به مستي سوال كن                   از فيض جام و قصّه جمشيد كامكار

خوشا آندم كز استغناي مستي                  فراغت باشد از شاه و وزيرم

      حضرت مولانا نيز كوشش بر آن دارد كه بشر را از دنيا پرستي و اسارت در زندان تن و جهان مادّي ناپايدار و پر غم و رنج نجات و او را به عالم روحاني جاوداني كه عين نشاط و محض شادماني است سوق دهد. همان راهي كه مردان خدا و برگزيدگان حقتعالي بر آن رفتند و بشريت را نيز بهمان طريق رهنمون گرديدند:

اين جهان زندان و ما زندانيان                      حفره كن زندان و خود را وارهان

با سگان بگذار اين مردار را              خرد بشكن شيشه پندار را

ملكتي كان مي نماند جاودان                     اي دلت خفته! تو آنرا خواب دان

      گفته بوديم و خواهيم گفت كه انسان براي رهايي از چهار جبر موجود (طبيعت، تاريخ، جامعه و خويشتن) نخست بايد از جبر چهارم (خويشتن) رهايي يابد تا بتواند آزادانه و فارغ البال به ژرفناي آسمان معنويت و عرفان پرگشايد و از آرامش واقعي سيراب گردد. آري. براستي كه:

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست                 تو خود حجاب خودي. حافظ از ميان برخيز!

      چنانكه اشاره شد، قانون عدم وابستگي، به معناي وجوب بريدن كامل از دنيا و لذّات جسماني و تارك دنيا شدن و سركوبي نيازهاي طبيعي انسان نيست. بلكه اين قانون مشوّق آنست كه در عين بهره مندي از امكانات رفاهي مناسب (داده هاي نيك خدايي)، انسان به آنها وابستگي نداشته باشد. در اين زمينه يكي از اساتيد واصل به حق حكايتي را برايم بازگو نمود كه نقل مضمون آن در اينجا خالي از مناسبت نيست:

      «گويند درويشي كه از مال دنيا جز تبر و كشكولي براي خود فراهم نياورده بود، به ديدار دوست درويش خود رفت كه صاحب مال و مكنت و ساكن قصري بزرگ و شكوهمند بود كه در آن ايتام و مساكين را جاي و خوراك مي داد. درويش اوّل، دوّمي را مورد مذمّت و خرده گيري قرار داد كه راه و رسم اهل طريقت چنين كه تو زندگاني مي‌كني نيست. براي نيل به حق بايستي از لذّات آني و نعمات فاني دنيا به كلّي چشم پوشيد و ساده زيستي مطلق را پيشه خود نمود. درويش دوّم سخن وي را به ظاهر پذيرفت و داوطلب گرديد كه در همين لحظه آنچه را كه مالك آنست به يكجا ترك گويد و بهمراه درويش ديگر سر به بيابان بزند و چنين كرد. ولي چون لختي راه پيمودند، درويش اوّل به دوّمي گفت: بايستي بازگرديم. چرا كه من كشكول و تبرزين خود را در قصر تو بجاي گذاشته‌ام. درويش دوّمي لبخندي زد و گفت: دوست من! گفته بودي كه بايد از تعلّقات دنيوي به كلّي دل بريد و سر در بيابان فنا نهاد. من نيز پذيرفتم و قصر شكوهمند خود را بي هيچگونه اكراهي رها نموده، بهمراه تو رهسپار شدم. ولي تو از كشكول و تبر بي مقدار خود دل نتوانستي كندن!»

      نتيجه حكايت آنكه بينش عرفاني، بريدن از دنيا و ترك هر آنچه جنبه مادّي داشته باشد را به پيروان خويش تحميل نمي كند. بلكه اسير در زندان مادّيات و دنيويات نبودن همه حرف و سخن آنست. ساي بابا معتقد است: «ثروت و مكنت بايد در راه محكمتر كردن برادري ميان انسانها استفاده شود.» و نيز باور دارد كه: «لازمست انسان تا حدّ متعارفي در رفاه مادّي باشد. ولي تلاش در راه بدست آوردن كالاها و رسيدن به موقعيتهايي كه تنها رفاه مادّي او را تضمين مي كند. هرگز هدف زندگي او نيست.»

       غريزه جنسي يكي از عواملي است كه موجب سلب آرامش و آشفتگي ذهن انسانها مي‌شود. مخصوصاً جوانان جامعه ما به دليل بالا بودن سنّ ازدواج به شدّت با اينگونه فشارها درگيرند. رواج بي‌رويه فيلمهاي سكسي، كانالهاي ماهواره‌اي و سايتهاي اينترنتي غير اخلاقي، جكهاي ركيك و... همه و همه موجب مي‌شود كه جوان ايراني كه از سنّ 13-14 سالگي به بلوغ جنسي مي‌رسد و بعضاً تا سنّ 20، 25 يا 30 سالگي امكان ازدواج ندارد، ساليان متمادي را تحت فشارهاي رنج آور جنسي سپري كند. ارائه راهكارهاي جامع و مناسب در اين زمينه، خود بحث مفصلي در حدّ يك كتاب مي‌طلبد كه اميد دارم در آينده بتوانم اين مبحث را بشكافم. ولي بطور خلاصه بايد اشاره كنم براي كاستن از اين فشارها مي‌بايست در درجه اوّل به فكر ازدواج و فراهم كردن شرايط و لوازم آن از قبيل يافتن شغل مناسب، موفقيت در تحصيل و... بود. ولي تا هنگامي كه امكان ازدواج وجود نداشته باشد، بهترين راه، پرهيز از عوامل تحريك برانگيز است. پرهيز از مشاهده فيلمهاي تحريك آميز كه با وجود لذّت آني، تاثيرات رواني منفي بسيار عميقي بر جاي مي‌گذارد، موكدانه توصيه مي‌شود. نكته ديگر، پرهيز از بازگو كردن جكهاي ركيك و حاوي مضامين جنسي است. جوانان و خصوصاً پسران با بازگو كردن اين جكها -كه امروزه از طريق ابزارهاي مدرني مانند چت و SMS شيوع زيادي يافته- باعث تحريك خود و ديگران مي‌شوند و فشارهاي رواني ناشي از محروميتهاي جنسي تشديد مي‌گردد. شايد تصوّر شود اگر در جمع دوستان از بازگو كردن اين جكها پرهيز كنيم، با برچسب «بچه مثبت!» تحقير مي‌شويم، و تمايل داشته باشيم كه «همرنگ جماعت» شويم تا جمع ما را بپذيرد. ولي آرامش درون و سلامتي روح و روان ما و دوستانمان بايد براي ما اهمّيت بيشتري نسبت به اين موضوع داشته باشد. علاوه بر اين، براي اينكه بتوانيم خود را در جمع نشان بدهيم و محبوب قلبها باشيم، هزار و يك طريق ديگر نيز وجود دارد!

      در خاتمه بايد اشاره كنم هميشه شرايط محيطي براي يك زندگي توأم با آرامش مساعد نيست. يك فرد رشد يافته، اگر از اطرافيان خود رفتار ناشايستي مي‌بيند، برافروخته نمي‌شود و واكنشهاي نامناسب نشان نمي‌دهد. چون مي‌داند اين رفتار، محصول و نتيجه ناكامي‌ها،‌ ناراحتي‌ها، عقده‌هاي رواني، اختلالات شخصيتي، نارسايي‌هاي تربيتي و پايين بودن سطح آگاهي آنهاست. بنابراين به همه «حق مي‌دهد.»‌ و به جاي برخورد تند در مقابل كج خلقي‌هاي ديگران، سعي مي‌كند به آنان كمك كند، علل و عوامل مشكلات رفتاري آنان را بشناسد و راههايي مناسب براي سوق دادن آنها به يك زندگي و منش سالم و مناسب پيدا كند. حافظ فرمايد:

چو غنچه گرچه فروبستگي است كار جهان            تو همچـــو بـــاد بهاري گره گشا مي‌باش

      يعني اگر محيط پيراموني براي آرام زيستن مساعد نيست، اگر ديگران بد هستند، ما خوب باشيم! مانند باد بهاري (كه هنگام وزيدن، غنچه‌هاي بسته را مي‌گشايد) مشكل گشا باشيم. و با فراهم كردن آرامش براي ديگران و پراكندن انرژي‌هاي مثبت، خود نيز از اين انرژي‌ها بهره بريم و آرامش درون را تجربه كنيم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:40  توسط آینده نگر  | 

 

كتابخانه شخصي خود را تبديل به كتابخانه عمومي كنيد!

 

      براي كمك به رشد و تعالي فكري و فرهنگي جامعه (جامعه‌اي كه خود و خانواده‌‚ان در آن زيست مي‌كنيم و طبعاً رشديافتگي آن بايد براي ما مهم باشد) راههاي بسياري وجود دارد و هر يك از ما مي‌توانيم به نوبه خود در اين امر سهيم باشيم. در اين كوتاه سخن قصد دارم به كساني كه اين تعهّد اجتماعي را در خود حس مي‌كنند و مايلند كه نقشي را در اين مسير ايفا كنند پيشنهادي داشته باشم.

      يكي از مهمترين علل فقر فرهنگي جامعه ما، نهادينه نشدن فرهنگ كتابخواني است و اين فقر فرهنگي پيامدهاي بسيار وخيمي را در پي دارد. درباره علل نهادينه نشدن فرهنگ كتابخواني، سخن بسيار گفته شده، ولي يكي از مهمترين اين علّتها قيمت سرسام آور كتاب و افزايش روزافزون آن و محدوديتهاي مالي براي تهيّه كتابهاي مورد علاقه است.

      پس چه بهتر كه اگر در خانه خود يك كتابخانه شخصي (هرچند كوچك) داريم، ديگران را نيز در آن شريك و سهيم كنيم و با اين كار كمك بزرگي به رشد و تعالي فكري افراد كرده باشيم. چه بسيار پيش آمده است كه خواندن يك كتاب، زندگي يك فرد را متحوّل و دگرگون كرده است! بنابراين مسئله را كوچك نيانگاريم.

      براي تأثيرگذاري مثبت بر افكار ديگران، لازم نيست كه حتماً خودمان نويسنده يا روزنامه نگار پركاري باشيم. مي‌توان با فراهم كردن امكان دسترسي آسان افراد به كتب و نشريات مفيد، گامي بزرگ در اين راستا برداشت.

      حتّي اگر در شرايطي زندگي مي‌كنيم كه رفت و آمد زياد در منزل براي ما خوشايند نيست يا براي خانواده مزاحمت ايجاد مي‌كند، اين نيز راه حلّي ساده دارد. مي‌توانيم با تهيّه فهرستي از كتابها، مجلاّت و احياناً نوارها و CDهاي موجود و طبقه بندي موضوعي آنها و ارائه آن به دوستان، آشنايان، همكلاسي‌ها و... دسترسي آنان را به منابع مورد نيازشان سهولت ببخشيم. البته براي اداره يك كتابخانه كوچك داشتن اندكي اطّلاعات درباره علم كتابداري لازم است كه اين اطّلاعات را به سادگي مي‌توان از طريق كتبي كه در اين باره نوشته شده به دست آورد و بر اساس ويژگي‌هاي كتابخانه از آن بهره برده و سليقه‌ها و خلاّقيتهاي شخصي را نيز لحاظ نمود.

      دقّت كنيم كه در يك كتابخانه عمومي بايد كتبي را بگنجانيم كه اشاعه دهنده فرهنگ سالم و افكار مثبت هستند. بنابراين بهتر است اگر در كتابخانه شخصي خود كتبي داريم كه ترويج‌گر تفكّرات پوچ گرايي، خشم و خشونت، جهل و تعصّب، جزم انديشي و هرگونه افكار ضدّ انساني هستند، آنها را در فهرست كتابخانه عمومي خود قرار ندهيم تا به ناشران اينگونه كتابها در ترويج افكار مخرّبشان كمك نكرده باشيم.

      به مرور زمان مي‌توانيم كتابهايي را كه مطالعه آنها را براي ديگران مفيد مي‌دانيم، به كتابخانه اضافه كنيم و البته اطرافيان دلسوز هم از كمك در اين زمينه مضايقه نخواهند كرد. (كانون آينده نگري هم به نوبه خود تقبّل مي‌كند كه كتابها و جزوات و محصولات فرهنگي خود را مجّاناً براي اينگونه كتابخانه‌ها ارسال كند.)

      يك خدمت اجتماعي آسان، بي‌دردسر و البته پرفايده، مؤثّر و خداپسندانه.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:37  توسط آینده نگر  | 

 

گزارشي از جلسة معارفة كانون آينده نگري ايران در مشهد با حضور رامين ناصح

 

خبرنامه آينده نگر: بعد از ظهر روز شنبه 24/10/84 نخستين جلسه معارفه كانون آينده نگري ايران در مشهد، در هتل اطلس اين شهر برگزار شد. در اين جلسه، رامين ناصح دبيركلّ كانون براي علاقه‌مندان سخن گفته و به پرسشهاي ايشان پاسخ داد. گزيده سخنان و سؤال و جوابهاي طرح شده در اين نشست را ذيلاً از نظر خوانندگان مي‌گذرانيم. گفتني است CD اين جلسه به زودي تهيه و در دسترس متقاضيان قرار خواهد گرفت.

 

      به نام خدا، از اينكه توفيق حاصل شد تا ساعاتي را در خدمت شما عزيزان و بزرگواران باشم -كه سالهاست از دور با فعاليتهاي بعضي از عزيزان آشنايي دارم- كمال مسرّت خودم را ابراز مي‌كنم و خدا را شكر مي‌گويم كه بعد از 8-9 سال توفيق شرفيابي به مشهد مقدّس و آستان شريف حضرت رضا (ع) را پيدا كردم و توانستم اين افتخار را داشته باشم تا شخصاً در اوّلين جلسه معارفه كانون آينده نگري ايران در استان خراسان رضوي كه به همّت ياران هم انديش و كوشاي ما تدارك ديده شده، حضور پيدا كنم. در ابتدا بنا به فرمايش دوستان، مختصري را درباره اهداف و آرمانها و برنامه‌هاي كانون آينده نگري عرض مي‌كنم و بعد از آن پاسخگوي سؤالات و ابهامات هستم.

      ما در جهاني زندگي مي‌كنيم كه ساكنان آن،‌ عليرغم اينكه تكنولوژي در ابعاد مختلف پيشرفت چشمگيري داشته، با مشكلات و معضلات متعدّدي مواجه هستند كه شايد توانسته باشيم در نشريات كانون بعضي از اين مشكلات را از قبيل رشد روزافزون فقر و فاصله طبقاتي، فحشاء، اعتياد، ايدز، افسردگي، خودكشي، انواع بيماريهاي روحي و رواني، خشونت و قساوت به اشكال مختلف آن، پايمال كردن حقوق زنان، كودكان، كارگران و ساير اقشار ضعيف، رشد باندهاي قاچاق انسان و اعضاي بدن انسان، باندهاي بزرگ توليد و قاچاق انواع موادّ مخدّر، تخريب بي‌رويه محيط زيست و... با ارائه آمارهاي معتبر نشان دهيم كه در اينجا قصد تكرار همه اين آمارها را ندارم و علاقه‌مندان مي‌توانند به شماره‌هاي مختلف نشريه آينده نگر مراجعه بفرمايند. ولي هدف ما ذكر مصيبت نيست و مقصود از بيان اين مشكلات، هم انديشي و تحقيق و پيدا كردن راهكارهايي اساسي براي بهبود وضعيت جامعه انساني است. يك راهكارهاي جامع و حساب شده و با اثربخشي قطعي و بنيادين كه بر اساس علم و دانش روز استوار باشد. ما در همايشهاي مختلفي كه برگزار كرديم، بر اين نكته تأكيد داشتيم كه متأسفانه علم امروز دچار كاهش گرايي و تجزيه گرايي شده است، مثلاً ما پزشك متخصّص قلب داريم، ولي چه بسا كه قلب ممكن است بر اثر ناراحتي روان انسان بيمار شده باشد. بنابراين يك پزشك بايد نسبت به علم روانشناسي اشراف داشته باشد. مخصوصاً علوم انساني همه با هم مرتبطند و دنبال كردن يكي از اين علوم به طور مجزّا نمي‌تواند يك نگرش دقيق نسبت به مسائل به ما بدهد. البته به دليل گستردگي علوم طبيعتاً مشكل است كه يك فرد بر چندين رشته علمي اشراف داشته باشد. و در اينجا ضرورت وجود يك سازمان و تشكيلات كه اعضاي آن از تخصّصهاي مختلفي برخوردار باشند احساس مي‌شود و كانون آينده نگري ايران با درك همين ضرورت پايه گذاري و فعّاليت خود را آغاز كرده است و تاكنون توانسته با تشكيل حدود 20 كميسيون تخصّصي از قبيل عرفان، خودشناسي، روانشناسي، ادبيات، فلسفه، تاريخ، جامعه شناسي، امور بين الملل، فناوري اطّلاعات، نجوم و كيهان شناسي، محيط زيست، ميراث فرهنگي و گردشگري، رشته‌هاي مختلف هنري و... چهره‌هاي توانايي را كه عمدتاً از نيروهاي جوان هستند، به جامعه تحويل دهد و اين نيروها در يك هماهنگي كامل و در چارچوب يك تشكيلات كه نقش و وظيفه هر يك از اجزاي آن تعريف شده است، برآيند نيروها و توانايي‌هاي خود را به سوي اهداف معيّن نشانه مي‌روند و كشف و ريشه يابي و مقابله با مشكلات جامعه خودمان و حتّي در سطح وسيعتر، جامعه بشري، و رسيدن به يك جهان انساني سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت، آرمان كانون آينده نگري ايران است. و تحقّق چنين جامعه‌اي ممكن نيست، مگر زماني كه انديشه و تفكّر سالم و مثبت اشاعه پيدا كند و نهادينه شود و يكي از اصلي‌ترين اهداف كانون، همانطور كه بارها گفته‌ايم، فرهنگسازي مثبت و گسترش انديشه‌هاي انساني و معنوي اصيل در جامعه است و به قول دالايي لاما عارف بزرگ تبّت: «صلح جهاني تنها در سايه آرامش درون متحقّق مي‌شود.» يعني اگر بخواهيم دنياي بيروني را تغيير بدهيم، اوّلين قدم آن است كه دنياي دروني و احساسات و تمايلات و انديشه‌هاي خود و ديگران را تغيير دهيم.

      بنياد هر عمل و رفتاري كه فرد يا جامعه از خودش بروز مي‌دهد بر يك انديشه و تفكّر استوار است و اگر ما از طريق يك برنامه فرهنگسازي گسترده و مؤثّر بتوانيم تفكّرات مثبت انساني و معنوي را در جامعه نهادينه كنيم، خيلي از مشكلاتي كه عرض كردم، خود به خود حل مي‌شود. حتّي مشكلات اقتصادي. براي اين ادّعا هم دلايل و براهين زيادي داريم. شما ببينيد در اكثر نقاط جهان «عدالت اجتماعي»‌ به معناي واقعي وجود ندارد. يعني همه شهروندان جامعه صرفنظر از قوميت، مذهب، طبقه اجتماعي و جنسيت خود از ارزش و حقوق و فرصتهاي برابر برخوردار نيستند و در اثر سلطه نظام كاپيتاليسم و سرمايه داري جهاني يك عدّه قليلي صاحب ثروتهاي بي‌كران شده‌اند و اكثريت مردم در فقر و گرسنگي و بيچارگي به سر مي‌برند و از يك رفاه حدّاقلي هم بهره‌مند نيستند. علّت چيست؟ علّت اين است كه فلسفه و تفكّر عدالتخواهي در جامعه بشري نهادينه نشده و چيزي كه نهادينه شده،‌ فلسفه و تفكّر «انديويديواليسم» يا اصالت فرد و «يوتيليتاريانيسم»‌ يا اصالت لذّت و سود است كه اين تفكّرات پايه و اساس نظام سرمايه داري را تشكيل مي‌دهند. در جوامعي كه تفكّر عدالتخواهي نهادينه نشده، همه اقشار جامعه از فقير تا غني، همين تفكّر فردگرايي و فردمحوري را دارند. بنابراين در يك چنين جوامعي عدالت و آزادي واقعي نمي‌تواند به وجود بيايد، مگر اينكه فرهنگ و فكر جامعه تغيير كند.

      در حقيقت ما در مسير فرهنگسازي و اشاعه انديشه‌هاي انساني و برابري طلبانه موانع دشواري را هم داريم كه نبايد با ساده انگاري اين موانع را ناديده بگيريم، در عين حال نبايد با ساده انگاري اين موانع را آنقدر بزرگ و دهشتناك تصوّر كنيم كه مواجهه با آنها از عهده ما برنمي‌آيد. اين موانع،‌ فلسفه‌ها و تفكّراتي هستند كه در تضاد و تعارض با تفكّر انسان گرايي معنوي مورد نظر ما قرار دارند و كانونهاي قدرتمندي هستند كه با برنامه ريزي‌هاي دقيق و حساب شده اين فلسفه‌ها را اشاعه مي‌دهند تا از آن به نفع خودشان بهره برداري كنند. يكي از اين فلسفه‌ها، همين فردگرايي و اصالت لذّت و سود است كه عرض كردم، و يكي ديگر از اينها، تفكّر خطرناك ناسيوناليسم افراطي و اصالت ملّت است كه در مقابل اصالت انسان قد علم كرده و برادري و يگانگي ابناء بشر را به خظر مي‌اندازد، باعث مي‌شود كه جامعه بزرگ بشري تكّه و پاره شده و هر تكّه فقط به منافع ملّي خودش بيانديشد و منافع جامعه بشري را در درجه دوّم قرار دهد. نتيجتاً جنگها و كشتارهاي خونيني بين ملل مختلف رخ مي‌دهد كه تاريخ مشحون از نمونه‌هاي آنست و تا امروز هم ادامه داشته. چند روز پيش خبر ناگوار آغاز جنگ بين دو كشور آفريقايي چاد و سودان را شنيديم. بايد از بانيان احمق اين جنگ بپرسيم در شرايطي كه هر دو كشور در اوضاع بسيار وخيمي از نظر فقر و گرسنگي و قحطي و بيماري بسر مي‌برند، چه توجيه عقلاني و انساني براي به خاك و خون كشيدن مردم بي‌گناه اين دو كشور وجود دارد؟ آلبرت انيشتين به عنوان يك متفكّر بزرگ آينده نگر، جمله معروفي دارد. مي‌گويد كه «ناسيوناليسم بيماري دوران كودكي بشريت است.»‌ يعني باور داشتن به اصالت «ملّت» -با توجّه به اينكه مرزهاي بين ملّتها كه امروز روي نقشه مي‌بينيم همه به وسيله جنگ و استعمار به وجود آمده و فاقد اصالت است- يك بيماري است كه وقتي هنوز بشر به بلوغ فكري نرسيده به آن مبتلاست. ولي اين بيماري دير يا زود بايد درمان شود. آرمسترانگ كه به كره ماه قدم گذاشته بود، از او پرسيدند كه از آنجا زمين را چگونه ديدي؟ گفت: من هيچ اثري از اين مرزهاي ساختگي كه بين كشورها وجود دارد نديدم و همه جهان را به صورت يكپارچه ديدم! يك دانشمند كه بينش وسيعي نسبت به حقايق جهان هستي دارد نمي‌تواند ناسيوناليست باشد. همانطور كه يك عارف نمي‌تواند ناسيوناليست باشد. كما اينكه «ساي بابا» عارف بزرگ هندي مي‌گويد: «فقط يك نژاد و ملّيت وجود دارد و آن هم نژاد و ملّيت بشري است.» و سعدي مي‌گويد: «عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.» و مولانا مي‌گويد: «زنده و مردم وطنم نيست بجز فضل خدا،» اديان الهي هم همه طرفدار يكساني و يگانگي انسانها هستند و يكي از رسالتهاي اديان بزرگ مبارزه با تفرّق‌ها و تبعيضات قومي و نژاده و برقراري برادري و عدالت جهاني بوده است. پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد كه همه انسانها مانند دندانه‌هاي شانه با هم برابرند. از آيات قرآن استنباط مي‌شود كه هيچ انساني بر انسان ديگري برتري ندارد مگر به تقوا (ان اكرمكم عند الله اتقيكم) اصولاً اسلام همانند ساير اديان بزرگ، نهضتهاي فراملّي بوده‌اند كه همه طرفدار برادري و يگانگي همه ابناء بشر هستند. متأسّفانه جامعه ايران به دليل تحقيرهايي كه در طول تاريخ بر آن شده، آبستن يك نوع ناسيوناليسم باستانگراي رضاخاني است كه مبناي علمي ندارد و بيشتر بر احساسات استوار است. و جرياناتي هستند كه خصوصاً از طريق كانالهاي ماهواره‌اي متعدّد سعي مي‌كنند اين فلسفه را در جامعه رواج دهند، با اين هدف كه نهايتاً از آن به نفع خود بهره برداري كنند. ما با يك چنين جريانات غول آسا و با سرمايه‌هاي هنگفت مواجهيم البته دقّت بفرماييد ما بايد بين ناسيوناليسم يا «فلسفه اصالت ملّت» با پاتريوتيسم يا «ميهن دوستي» تفاوت بگذاريم. ميهن دوستي يك حسّ انساني است كه فرد را وادار مي‌كند كه براي رشد و ترقّي شهر خودش، استان خودش و كشور خودش كار و تلاش كند و يك نوع تعهّد اجتماعي در افراد به وجود مي‌آورد. همين ساي بابا كه اصالت ملّت را رد مي‌كند، مي‌گويد: «عشق به وطن پايه عشق به جامعه جهاني است.» حديث «حبّ الوطن من الايمان»‌ معروف است. خليفه دوّم هم به عنوان فاتح سرزمينهاي اسلامي مي‌گويد كه «عمّر الله البلدان بحبّ‌ الاوطان» (يعني خداوند شهرها را به وسيله ميهن دوستي آباد مي‌سازد.) ولي ناسيوناليسم يك فلسفه خطرناك است كه احساس تعلّق فرد به جامعه جهاني را كمرنگ كرده، اصالت را به يك ملّت خاص مي‌دهد. مثلاً ناسيوناليسم ايراني يعني اصالت ملّت ايران و ناسيوناليسم ترك يعني اصالت ملّت ترك و فرع بودن بقيه چيزها. هر ناسيوناليسمي در پي آن است كه منافع ملّت خود را به هر نحوي كه شده به دست بياورد و طبيعتاً ملّتها در اين منفعت طلبي‌ها با هم اصطكاك پيدا مي‌كنند و سرمايه‌هاي انساني بيهوده به هدر مي‌رود. و تا زماني كه اين ناسيوناليسم وجود داشته باشد، تشتّت و جنگ و كشتار هم بين اقوام و ملل مختلف وجود خواهد داشت و جهان روي صلح و امنيت را نخواهد ديد. آراگون شاعر ملّي فرانسه تفكيك روشني بين ناسيوناليسم و ميهن دوستي دارد و مي‌گويد: «ما ناسيوناليست نيستيم و مي‌خواهيم به طور مسالمت آميز پاتريوت بمانيم.»

      ما مي‌گوييم اگر انرژي و پتانسيل‌هاي انسان بجاي درگيري‌هاي قومي و ملّي و... صرف پيشرفت علم شود، نه تنها مي‌توان رفاه و امنيت و آسايش همه مردم جهان را تأمين كرد، بلكه انسان قدرت مي‌يابد كه سيّارات ديگر را هم فتح كند.

 

      س: وقتي كه امروز همه ملّتها به داشته‌ها و سرمايه‌هاي تاريخي خودشان -كه داشته‌اند يا نداشته‌اند- افتخار مي‌كنند، چرا ما به افتخارات بزرگي كه داشته‌ايم افتخار نكنيم، مثلاً منشور حقوق بشر كورش بزرگ و بناهاي باشكوه تخت جمشيد و...

 

      ج: ببينيد، از اين افتخارات و سرمايه‌هاي تاريخي و ذخائر فرهنگي همه ملّتها دارند. شما نمي‌توانيد بگوييد پيشينه تاريخي ايران كاملاً مثبت بوده -و البته در اين فرصت كوتاه نمي‌خواهم وارد يك بحث بسيار پردامنه تاريخي بشوم- و بالفرض هم كه اينطور باشد، الان چه داريم؟ چرا ما خودمان را عضوي از جامعه بزرگ بشري ندانيم كه در اين صورت مي‌توانيم علاوه بر افتخار كردن به ميراث فرهنگي ايران، به لائوتزو پيام آور چيني و اوپانيشادهاي هندي و فلسفه و حكمت يوناني و تمدّن پيشرفته مصري و... هم افتخار كنيم و بباليم و اينها را جزء ميراث فرهنگي خودمان بدانيم! در حقيقت ما به عنوان انسان قرن بيست و يكمي وارث گنجينه عظيمي از دستاوردهاي تمدّني و فرهنگي انسان هستيم و نظر ما اينست كه در سايه گفتگوي فرهنگها بتوانيم دست به يك تصفيه و پالايش فرهنگي بزنيم، يعني هر يك از فرهنگهاي بشري يك سري خصائص مثبت و يك سري خصائص منفي دارند، در سايه گفتگوي فرهنگها مي‌توانيم جنبه‌هاي اصيل و مثبت انديشه و فرهنگ بشري را استخراج و بقيه آنرا كنار بگذاريم.

 

      س: كانون آينده نگري با چه نيرو و امكاناتي مي‌تواند با اين فلسفه‌هايي كه به قول شما غولهاي بزرگ با سرمايه‌هاي زيادي پشت سر آنها هستند رقابت كند؟

 

      ج: من به قطع و يقين باور دارم كه اكثر انسانها در نهاد خود مثبت انديش و انسان گرا و معنويت دوست هستند. به قول حافظ: «در هيچ سري نيست كه سرّي ز خدا نيست.» من فكر مي‌كنم اگر نيرو و امكانات ما يك صدم نيرو و امكانات مخالفين ما كه انديشه‌هاي ضدّ انساني را تبليغ مي‌كنند باشد، باز هم ما پيروزيم. يعني فطرت و طبع سليم انساني اين تفكّر اومانيسم معنوي را به راحتي مي‌پذيرد. من با اكثر مردم عادّي كه صحبت مي‌كنم، مي‌بينم همين تفكّرات را دارند، بدون اينكه درس فلسفه و جامعه شناسي خوانده باشند. باور به مفهوم مقدّس عدالت، انسانيت و معنويت در ذات آنهاست، ولي سازمان يافته نيستند. در حقيقت يكي از مشكلات جنبش انسان گرايي در كشور ما اين بوده كه ايدئولوزي‌هاي مخالف ما (ناسيوناليسم، سرمايه داري، كمونيسم يا چپ گرايي افراطي و...) به خودشان سازمان داده‌اند ولي انسان گراها اغلب بطور فردي به كار روشنفكري پرداخته‌اند و نيامده‌اند يك تشكيلاتي را ساماندهي كنند تا به طور جمعي و برنامه ريزي شده عقايد خودشان را اشاعه دهند. بنابراين مي‌بينيم كه اين خلاء وجود دارد و كانون آينده نگري آمده تا اين خلاء را پر كند. از طرف ديگر با توجّه به اينكه ما يك مركز غير انتفاعي و مستقل از دولت و احزاب هستيم، بايد از طرف مردم و افراد متعهّد و دلسوز پشتيباني مالي بشويم تا اين حركت بتواند گستردگي بيشتري بيابد و در برابر آن غولهاي رسانه‌اي هم بتواند عرض اندام كند. و من در مجموع براي اين حركت آينده روشني مي‌بينم چون نشانه‌هاي پيروزي و استقبال وسيع مردم و شخصيتهاي برجسته علمي، فرهنگي، هنري و... از همين چند قدم كوچك اوّلي كه برداشته‌ايم پيداست. به علاوه اينكه فقط همين يك سازمان نيست كه در مسير اين اهداف قدم برمي‌دارد، بلكه جنبشها و سازمانها و رسانه‌هاي بسيار ديگري هم هستند كه در اين باره كمابيش با ما همداستانند و مجموع و برآيند فعّاليت اين نيروها، خصوصاً اگر در يك هماهنگي و همسويي با هم قرار بگيرد مي‌تواند در درازمدّت نتيجه مطلوب و قطعي بدهد.

 

      س: من به عنوان يك ليسانسيه بيكار مي‌خواهم بپرسم شما چه كاري براي جوانان بيكار كرده‌ايد يا مي‌خواهيد بكنيد و به طور كلّي چه برنامه‌اي داريد براي حلّ‌ اين مسئله؟

 

      ج: بيكاري به عنوان يكي از معضلات اجتماعي نه تنها در كشور ما بلكه حتّي در كشورهاي توسعه يافته هم بيداد مي‌كند و مثلاً رسانه‌هاي ايتاليا آمارهاي دهشتناكي از مسئله بيكاري در اين كشور مخابره كرده‌اند. و خود بيكاري منشأ و عامل بسياري از معضلات اجتماعي است. مثل فقر، بحرانهاي روحي و رواني، اعتياد، و مخصوصاً بالارفتن سنّ ازدواج كه يكي از دردهاي صعب العلاج جامعه ماست و فشارهاي رواني و انحرافات جنسي و... را سبب مي‌شود.

      عرض به حضورتان كه ما يك نهاد دولتي يا حزب سياسي نيستيم كه مستقيماً بتوانيم در مورد مسائل كلان مثل معضل بيكاري دخالت كنيم و مشكلات را حل كنيم. در حالي كه دستگاههاي عريض و طويل دولتي هم در رابطه با اين مسئله بيكاري مشكل دارند. ما البته مي‌توانيم به تحقيق و ارائه راهكار بپردازيم و اين راهكارها را به دولت و نهادهاي ذيربط ارائه دهيم. كمااينكه در مورد مسئله اعتياد و ايدز و بحرانهاي روحي و خطرات اينترنت براي نوجوانان و ساير معضلات اجتماعي هم راهكارها و پيشنهادات بكري را ارائه كرده‌ايم كه مورد توجّه مسئولان هم قرار گرفته است. البته ما در اظهار نظر كردن هم دچار محدوديت هستيم، چون NGOها -طبق تعريف بين المللي- قانوناً از دخالت در امور سياسي منع شده‌اند. لذا كانون مسائل را از ابعاد اجتماعي و فرهنگي آن تحليل مي‌كند و در چارچوبها و حوزه‌هاي مربوط به خود اظهار نظر مي‌كند كه بنظرم تحليلهاي عميقتري هم نسبت به احزاب سياسي كه غالباً مسائل را تك بعدي مي‌بينند، مي‌تواند ارائه دهد.

      البته اشتغال زايي براي جوانان يكي از برنامه‌هايي است كه براي كوتاه مدّت، ميان مدّت و درازمدّت روي آن كار كرده‌ايم و سعي داشته‌ايم تا جايي كه بودجه و امكاناتمان اجازه مي‌دهد، براي جواناني كه استعداد خاصّي دارند، در بخشهاي مختلف كانون كاري فراهم كنيم. كه البته فعلاً عدّه كمي را مي‌توانيم تحت پوشش داشته باشيم ولي با برنامه ريزيهايي كه براي ميان مدّت و درازمدّت كرده‌ايم، خواهيم توانست براي عدّه بيشتري اشتغال زايي كنيم. ضمناً ما يكسري كارگاههاي آموزشي با موضوع خودشناسي، ايجاد تحوّل و استفاده از تكنيكهاي ذهني و فعّال كردن استعدادهاي فردي براي كسب موفّقيت بيشتر در زندگي داريم كه خيلي مي‌تواند در موفّقيت جوانان در همه عرصه‌هاي زندگي از جمله مسئله تحصيل، اشتغال، ازدواج و... مؤثّر باشد. و اين كارگاهها امتحان خودش را پس داده و عدّه زيادي از افرادي كه از اين كارگاهها بهره گرفته‌اند، تأثير آنرا احساس كرده‌اند و تستهاي شخصيت كه در ابتدا و انتهاي هر دوره از شركت كنندگان گرفته شده بر اين مسئله گواهي مي‌دهد. يعني با اين وسيله ما نه كمك مالي به كسي كرده‌ايم،‌ نه مستقيماً براي او اشتغال ايجاد كرده‌ايم، بلكه به افراد كمك مي‌شود كه با كاويدن درون خودشان استعدادهاي و توانايي‌هاي نهفته خود را بشناسند و فعّال كنند و نتيجتاً در تمام عرصه‌هاي زندگي بتوانند موفّقتر عمل كنند. همينطور افراد با شركت در فعّاليتهاي كميسيونهاي 20 گانه كانون تخصّصها و مهارتهايي را كسب مي‌كنند كه مي‌توانند به وسيله آن در خود كانون يا جاي ديگر مشغول به كار شوند. مثلاً در مورد برنامه‌هاي كوتاه مدّت، مي‌توانم به برنامه‌هاي كميسيون ميراث فرهنگي و گردشگري كانون اشاره كنم كه قرار است با تشكيل جلسات آموزشي رايگان، افرادي را به عنوان راهنماي توريست آموزش دهد تا بتوانند مسافران را در بازديد از مناطق ديدني خوزستان راهنمايي كنند. يا كميسيون روزنامه نگاري كه برنامه‌ گسترده‌اي براي پرورش دادن تعدادي روزنامه نگار و خبرنگار و گرافيست دارد كه هم در نشريه و وبسايت آينده نگر و هم در جاهاي ديگر كار براي آنها هست. همينطور بعضي كميسيونهاي كانون مانند كميسيون عرفان و خودشناسي، روانشاسي، آسيب شناسي اجتماعي و... به جوانان محقّقي كه مقالات و كنفرانسهاي ارزشمندي را ارائه دهند، مبلغ مناسب را پرداخت مي‌كند. و همينطور كانون اعلام آمادگي كرده است تا دفتر خود را در ساعات بلااستفاده در اختيار كساني كه قصد برگزاري كلاسهاي مختلف اعمّ از مسائل علمي، هنري و... را دارند، قرار دهد، مشروط به اينكه اين كلاسها در راستاي اهداف كانون بوده يا لااقل در تضاد با آن نباشد. و بعضي از اين كلاسها هم اكنون تشكيل مي‌شود. امّا حلّ مسئله بيكاري در سطح كلان آن كار دولت است و NGOها در اين باره تنها مي‌توانند به دولت مشاوره دهند.

 

      س: براي فعّال كردن شعبه كانون در مشهد آيا برنامه‌اي داريد؟

 

      ج: صد در صد. البته در مدّتي كه كانون فعّال بوده، بيشتر براي تقويت كردن دفتر مركزي فعّاليت كرده‌ايم، تا بتوانيم شعبات توانمندي داشته باشيم. ولي در عين حال از تشكيل شعبات كانون در شهرستانها هم استقبال مي‌كنيم و تا به حال در حدود 25 شهرستان عضوگيري كرده‌ايم كه البته ميزان فعّاليت اين شعبه‌ها بستگي به سعي و تلاش نمايندگان كانون در شهرستانهاي مختلف دارد. و ما هم چه از نظر ارسال مرتّب محصولات علمي و فرهنگي و تأمين خوراك فكري و چه از نظر پوشش خبري دادن به فعّاليتهاي شعبات كانون و همينطور لحاظ كردن آراء و نظرات آنها پشتيباني كامل را مي‌كنيم. و قطعاً براي كلان شهرها مثل مشهد هم حساب جداگانه‌اي باز كرده‌ايم.

 

      س: وجود گرايشهاي صوفيانه و درويش مسلكي در جريان شما مشخّص است. به نظر من همين تصوّف يكي از بلايايي بوده كه ملّت ما در طول تاريخ به خودش ديده و باعث عقب ماندگي و انحطاط ما شده و خيلي از روشنفكران هم با آن مخالفند. نظر و توضيح شما را مي‌خواستم درباره اين موضوع بدانم. شايد برداشت من درست نبوده...

 

      ج: در پاسخ اين دوست عزيز، اگر نشريات و كتابهاي ما را به دقّت مطالعه بفرماييد متوجّه مي‌شويد كه ما يك تلقّي «اخلاقي-عرفاني» از دين داريم. يعني دو كاركرد براي دين قائليم، يكي در عرصه اجتماعي و يكي در عرصه فردي. از لحاظ فردي، دين را وسيله‌اي مي‌دانيم براي برقراري ارتباط عاشقانه و عارفانه انسان با مبدأ هستي يا خداوند كه ما از آن به «وجدان بيدار كائنات» يا «روح واحد كائنات» تعبير مي‌كنيم. و اين را عرفان مي‌گوييم. در همه اديان اين جانمايه‌هاي عرفاني وجود دارد، ولي عدّه‌اي به ظواهر و پوست دين مي‌چسبيدند و هدف اصلي دين را كه رساندن انسان به جذبه الهي و كمال معنوي است فراموش مي‌كردند. لذا عدّه‌اي با عنوان عرفا و صوفيه به وجود آمدند كه سعي در بازشناختن اصل و گوهر دين داشتند. منتهي دقّت كنيم كه در تصوّف هم مثل تمام مكاتب الهي و غير الهي شعبات و نحله‌هاي مختلف و جريانات انحرافي به وجود آمده است. شما كدام مكتب فكري را سراغ داريد كه دچار انحراف نشده و مورد سوء استفاده عدّه‌اي قرار نگرفته باشد؟ حافظ به عنوان يك عارف و صوفي بزرگ، نقدهاي تندي بر جريان تصوّف انحرافي زمان خود دارد. آنجا كه مي‌فرمايد: «صوفي نهاد دام و سر حقّه باز كرد» و «كجاست صوفي دجّال فعل ملحد شكل» يا «ما را به رندي افسانه كردند ... پيران جاهل، شيخان گمراه» همين نقد‌ها را سعدي و مولانا و ديگران هم دارند. در عصر ما هم جريانات مختلف تصوّف آنقدر زياد شده كه شمارش آنها ممكن نيست. بسياري از آنها را مي‌بينيم كه فقط به ظواهر بسنده كرده‌اند و اصل و معني را كنار گذاشته‌اند و تشخيص را براي كساني كه طالب و تشنه حقيقت هستند مشكل كرده‌اند. و امّا كانون آينده نگري كه در مرام خود نگرش اخلاقي-عرفاني نسبت به انسان و هستي را لحاظ كرده است، به هيچ كدام از فرقه‌ها و دستجات صوفيه موجود در ايران وابستگي ندارد، بلكه مستقلاّنه پيرو انديشه‌هاي ناب عرفاني مولانا، حافظ، سعدي و عطّار نيشابوري است و مقام اين بزرگان به حدّي والاست كه امروز مورد تأييد همه اهل شريعت و اهل طريقت قرار دارد و شما مي‌بينيد كه حتّي غير مسلمانان نسبت به آثار و افكار اين عرفاي بزرگ اقبال وسيعي نشان داده‌اند و مثنوي معنوي جزء يكي از پرفروشترين كتابها در امريكاست. افكار مولانا مي‌رود كه جهان را تسخير كند و اين افكار، نياز زمانه و الگويي راهگشا براي انسان امروز و فرداست. ما شاعر بزرگ آلماني مثل «گوته» را داريم كه شيفته و مريد مكتب حافظ است. سعدي با سبك خاصّ خود يكي از پيشتازان اومانيسم معنوي است و اشعار او كه با مصرع «بني آدم اعضاي يكديگرند...» شروع مي‌شود، امروز بر سر در سازمان ملل نقش بسته است. غزل او با مطلع «تن آدمي شريف است به جان آدميت...» انسان گرايي معنوي يا اومانيسم شرقي را در اوج شكوه آن به نمايش مي‌گذارد. شما با مطالعه خصوصاً سعدي و حافظ متوجّه مي‌شويد كه قرائت آنها از عرفان و تصوّف با نظري كه مرحوم دكتر شريعتي درباره تصوّف دارد متفاوت است. شريعتي معتقد بود (يا به او منسوب كرده‌اند) كه تصوّف باعث تخدير جامعه مي‌شود و فرد را از فعّاليت اجتماعي باز مي‌دارد. اين قضاوت يكسونگرانه و بدون آگاهي كافي است. در حالي كه برداشت ما از عرفان، يك عرفان اجتماعي است كه نه تنها فرد را از فعّاليت اجتماعي منع نمي‌كند بلكه با القاء يك حسّ نوعدوستي و عدالتخواهي و عشق به همه ابناء بشر موجب مي‌شود كه «تعهّد اجتماعي» در افراد تقويت شده، جامعه به طرف بالندگي و خودشكوفايي برود. از سوي ديگر، همان جمله عميق دالايي لاما كه در ابتداي عرايضم ذكر كردم (صلح جهاني تنها در سايه آرامش درون متحقّق مي‌شود) در اين زمينه راهگشاست. عرفان رابطه تنگاتنگي با اومانيسم، انسان گرايي، عدالتخواهي، تعهّد اجتماعي، پلوراليسم (كثرت گرايي) و نتيجتاً دموكراسي و حقوق بشر دارد و براي اطّلاعات بيشتر عزيزان را به مطالعه كتاب «عرفان و دموكراسي» اثر استاد محمّد رضا درويش توصيه مي‌كنم. هر آيين و مكتبي كه انسان را از دخالت در امور اجتماعي بازبدارد، باعث عقب ماندگي جامعه و هر مكتبي كه انسان را به طرف مشاركت جويي اجتماعي سوق بدهد باعث رشد و پيشرفت و خودشكوفايي جامعه مي‌شود. البته اين نكته را هم اضافه كنم كه عرفان اگر چه به «زهد» دعوت مي‌كند، ولي اين زهد به معناي بريدن كامل از جامعه نيست. بررسي متون حديثي و عرفاني نشان مي‌دهد كه زهد يك معني سازنده و مثبت دارد كه كاملاً در جهت حمايت از مردم و منافع توده‌هاي اجتماع است. بر خلاف برداشت و تفسيري كه افراد دور افتاده از معنويت درباره زهد مي‌كنند،‌ زهد به معناي بيگانگي از دنيا و مظاهر مادّه نيست، بلكه به معناي عدم وابستگي و عدم اسارت در چنگال مادّه است. از ديدگاه عرفان اسلامي، زاهد كسي نيست كه فقير و بينوا باشد، بلكه زاهد آن كسي است كه در عين برخورداري از نعمات الهي، اسير شهوت و مال و ثروت و جاه و مقام خود نباشد و هنگامي كه آزادگي و شخصيت و هدف خود را در برابر حفظ مظاهر دنيوي در خطر مي‌بيند، به دوّمي بي‌اعتنايي مي‌كند و اوّلي را حفظ مي‌كند. البته بعضي عرفا يك دوره «عزلت مقطعي» داشته‌اند و با دوري گزيدن از جامعه و رياضت و عبادت دست به نوعي «خودسازي انساني» زده‌اند و پس از اين خودسازي دوباره به ميان جامعه برگشته‌اند تا به مردم خدمت كنند. بارزترين نمونه، خود حضرت رسول (ص) است كه سالها در غار حراء به عزلت و عبادت مي‌گذراند و پس از آن تجربه وحياني پيدا مي‌كند و به بالاترين درجه كمالي كه يك انسان ممكن است برسد، دست پيدا مي‌كند و بعد از اين همه، تازه به ميان مردم مي‌آيد و خدمت به جامعه بشري و مبارزه با ظلم و نشر ارزشهاي انساني و معنوي را سرلوحه كار خود قرار مي‌دهد. البته اين روش عزلت مقطعي براي عموم مردم توصيه نشده، ولي خوب است كه لااقل دقايقي در روز را به عبادت يا مراقبه و خودكاوي بپردازيم تا از آلودگي‌هاي فكري به دور بمانيم و روح و رواني سالم داشته باشيم تا بهتر بتوانيم در عرصه اجتماعي ايفاي نقش كنيم.

 

      س: ولي شما بارها، از جمله در همين سخنراني خود به پرهيز از فعّاليت سياسي توصيه كرده‌ايد و معتقديد كه از طريق فعّاليت فرهنگي بايد مشكلات جامعه را حل كرد.

 

      ج: من فكر مي‌كنم براي شما سوء تفاهمي پيش آمده. چيزي كه من گفته‌ام اين است كه كانون آينده نگري به عنوان يك NGO وارد فعّاليتهاي سياسي يعني مبارزه براي كسب قدرت نمي‌شود. اصولاً تعريف بين المللي NGO يعني سازمان غير دولتي، غير انتفاعي و غير سياسي. اگر يك NGO فعاليت سياسي كند، ديگر NGO نيست و حزب است. و خيلي از امتيازاتي را كه يك NGO مي‌تواند داشته باشد -از قبيل اعتماد و اقبال عموم مردم و...- از دست مي‌دهد و طرفدارانش يك عدّه محدودي مي‌شوند. در حالي كه NGOها بايد از حمايت و همياري گسترده مردمي برخودار باشند تا بتوانند اهداف فرهنگي و اجتماعي‌شان را به پيش ببرند.

      امّا شما يك نمونه نشان بدهيد كه ما افراد را به پرهيز از فعّاليت سياسي توصيه كرده باشيم. حرف ما اين است كه خود كانون (به عنوان شخصيت حقوقي آن) وارد سياست نمي‌شود، ولي اعضاي آن مختارند كه به دلخواه خود به احزاب و سازمانهاي سياسي مختلف كه عملكرد آنها مغاير با اهداف كانون نباشد، بپيوندند و فعّاليت كنند و كسي آنها را از اين مسئله منع نمي‌كند. (البته ما مديران و اعضاي شوراي مركزي بين خود توافقي كرده‌ايم كه وارد احزاب نشويم تا شائبه وابستگي كانون به احزاب به وجود نيايد و اعتماد عمومي آن خدشه دار نشود.) ما عميقاً باور داريم كه پيشرفت و آباداني و توسعه كشور بدون مشاركت اجتماعي گسترده اقشار مختلف مردمي ميسّر نيست و يك نوع از مشاركت جويي اجتماعي هم فعّاليت سياسي است. امّا اين وظيفه احزاب است كه در مورد مسائل سياسي روز موضعگيري و براي كسب قدرت و پياده كردن برنامه‌هاي خود فعّاليت كنند، و نقش و وظيفه NGOها چيز ديگري است. نقش ما اين است كه حسّ نوعدوستي و انگيزه خدمت رساني و تعهّد اجتماعي را در افراد و خصوصاً جوانان تقويت كنيم و بعد كساني كه اين تعهّد اجتماعي و حسّ نوعدوستي در آنها احياء شده و فراتر از فردگرايي و منافع شخصي خود مي‌انديشند، مي‌توانند به اقسام و اشكال مختلف از قبيل فعّاليت سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي و دانشگاهي، هنري، اقتصادي، امور خيريه و... (در هر كدام كه علاقه و استعدادش را داشته باشند) به خدمت رساني به مردم مشغول شوند و در ساختن جامعه‌اي سالم، پويا و پر از مهر و مدنيت نقش آفريني مثبتي داشته باشند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 2:10  توسط آینده نگر  | 

آراء و نظرات رامین ناصح پیرامون اصلاح فکر دینی

 

+ اهداف عالیه دین اسلام در عرصه معنوی برقراری رابطه نزدیک و عاشقانه انسان با خداوند و نیل انسان به جذبه الهی و کمال معنوی، و در عرصه دنیوی، برقراری "عدالت جهانی" و مبارزه با تبعیضات نژادی و طبقاتی و غیره است.

 

+ اسلام برخی ویژگیهای یک نهضت اصلاحی را دارد که تمایز آن با جنبشهای انقلابی اینست که ساختار شکنی نمیکند، چون در اینصورت ممکن بود حتی 20-30 نفر هم از پیامبر (ص) تبعیت نکنند. اما اندک اندک همانند قطره های آبی که بر سنگ می چکد، در این ساختارهای جاهلی رسوخ میکند و تداوم این نهضت با عنایت به مفتوح بودن باب اجتهاد پس از پیامبر (ص) احقاق کامل حقوق زنان و حقوق بشر را در پی دارد.

 

     خبرنامه آینده نگر: خبرنگار فصلنامه "اصلاح فکری دینی" که قصد دارد در هر شماره خود محققان و دین پژوهان را معرفی و آراء آنها را ارائه نماید، چندی پیش با آقای رامین ناصح پژوهشگر تاریخ اسلام و دبیرکل کانون آینده نگری ایران مصاحبه ای ترتیب داده است که با کسب اجازه از این نشریه بخشهایی از آنرا از نظر خوانندگان میگذرانیم و بخش دیگر را در شماره آینده منتشر میکنیم. عنوان مصاحبه که یک مصرع از مثنوی مولاناست، توسط خود آقای ناصح پیشنهاد داده شده است.

 

      آقای ناصح. از اینکه وقت ارزشمند خودتان را برای این گفتگو در اختیار ما گذاشتید صمیمانه سپاسگزاریم. ترجیح میدهم که بنا به معمول، اولین سوال را به معرفی خودتان اختصاص داده و از شما خواهش کنم مختصری از زندگانی و تحصیلات و آثار و فعالیتهای خود را برای خوانندگان ما بازگو فرمایید.

 

      به نام خدا. متولد 20 آذر 1360 در تهران هستم ولی تقریبا تمام مدت زندگیم را در اهواز و در بین مردم خونگرم خوزستان گذرانده ام و لذا خود را خوزستانی میدانم. تحصیلات دبیرستان را در رشته ریاضی-فیزیک به پایان رساندم و پس از آن در رشته مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور اهواز مشغول به تحصیل شدم و همزمان دانشجوی IT (فناوری اطلاعات) در نمایندگی مجتمع فنی تهران هستم. فعالیت فرهنگی خود را به طور فردی (از قبیل تالیف کتاب، شعرسرایی و روزنامه نگاری) در سال 74 و فعالیت اجتماعی خود را به طور جدی در سال 79 با تاسیس کانون پژوهشگران جوان شروع کردم و در موضوعاتی از قبیل تاریخ، فلسفه، ادبیات، عرفان و خودشناسی، روانشناسی، آسیبهای اجتماعی و... مقالاتی در نشریات محلی و سراسری منتشر کردم که تعداد آنها به علاوه مصاحبه ها، به حدود 500 مورد میرسد که اغلب در روزنامه ها و مجلات: ایران، مردمسالاری، فجر، سپیده، ایرانمهر، تولید، عصر کارون، آذرخش، و تعدادی از سایتهای اینترنتی نشر یافته است. چند رساله و جزوه آموزشی با عناوین "مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است"، "نگاهی آینده نگرانه به پدیده ایدز"، "حکایت شب هجران (درباره مسائل اجتماعی)"، "درآمدی بر پیوند علم و معنویت (ترجمه آزاد سخنرانی پرفسور ماکس پلانک)، "حقیقت محمدیه (مطابقه یافته های متافیزیک علمی با اصول عرفان اسلامی)"، "در حریم عشق" و... و همچنین چند CD سخنرانی و مصاحبه از من منتشر شده و چند کتاب هم آماده نشر دارم که کتاب "آینده نگری، اندیشه ای برای ساختن جهانی بهتر" بیش از 9 ماه است که به وزارت ارشاد ارائه و هنوز مجوز چاپ آن صادر نشده، و همچنین کتاب "دغدغه های انسان آینده نگر" و "دیوان شعر" خود را در دست چاپ دارم. و مجموعه ای را هم از سخنرانی های دکتر محسن فرشاد در کانون آینده نگری ایران جمع آوری و مقدمه ای بر آن نوشته ام که به زودی منتشر میشود.

      در تابستان سال گذشته با همراهی گروهی از دوستان همفکر که مطالعات ژرفی درباره معضلات و آسیبهای جامعه ایران و جهان انسانی و راهکارهایی برای مقابله با آن داشتند، "کانون آینده نگری ایران" را به عنوان یک مرکز غیردولتی، غیر انتفاعی و غیر سیاسی با کسب مجوز از سازمان ملی جوانان تشکیل دادیم که بنده ابتدا از سوی هیئت موسس به عنوان دبیر موقت و سپس در انتخابات مجمع عمومی کانون به عنوان دبیرکل این سازمان انتخاب شدم و در این مدت تمام نیروی خود را وقف فعالیت در این کانون کردم که حاصل آن، برگزاری صدها نشست و گردهمایی در موضوعات گوناگون و انتشار نشریات و جزوات و CDها و بروشورهای آموزشی متنوع و اداره سه سایت اینترنتی و... است و این کانون هم اکنون در 25 شهرستان کشور شعبه دارد و با مرکزیت اهواز فعالیت میکند و حدود 20 کمیسیون تخصصی زیر مجموعه آن هستند که میتوانم به کمیسیونهای عرفان و خودشناسی، ادبی، تاریخ، فلسفه، محیط زیست، میراث فرهنگی و گردشگری، روانشناسی جامعه، نجوم و کیهان شناسی، فناوری اطلاعات، موسیقی، سینما و تئاتر، پژوهشهای زنان و... اشاره کنم. همچنین مدت 9 سال است که در کنار فعالیتهای دیگر به تدوین یک مجموعه عظیم چند جلدی درباره اسلام شناسی مشغول هستم که خلاصه ای از محتوای آن قبلا در کتاب کوچکی با عنوان "در حریم عشق (شرح 70 حکایت از زندگی پیشوایان معنوی) مجلد اول" توسط کانون آینده نگری منتشر شده است و امیدوارم بتوانم در آینده نزدیک این مجموعه را تکمیل و عرضه نمایم.

 

موضوع این کتاب به چه مسائلی مربوط میشود و چه منابعی مورد استفاده شما قرار گرفته است و زمان انتشار آن کی خواهد بود؟

 

برای این کتاب هنوز نامی انتخاب نکرده ام و موضوع آن عمدتا تاریخ صدر اسلام است و در خلال نقل مطالب تاریخی بحثهای مختلف و متنوع اخلاقی، عرفانی، جامعه شناسی، روانشناسی، اقتصادی و... را طرح کرده ام. یعنی سعی دارم این کتاب صرفا شان تقویم نگاری نداشته باشد و به جنبه های تحلیلی قضیه توجه شود. چون عمده منابعی که درباره تاریخ اسلام وجود دارد تنها وقایع ایام را روایت میکنند و پشت سر میگذارند، در حالی که علم تاریخ یک علم مصرف کننده است و نظریه های خود را از علوم دیگر میگیرد و اگر یک مورخ به علوم دیگر انسانی بی توجه باشد، در محدوده ذکر ایام و حوادث باقی میماند. منابعی که تاکنون مورد استفاده قرار گرفته، حدود 8000 جلد کتاب در زمینه های مختلف حدیث، تاریخ، سیره، مغازی، تفسیر، رجال، ادبیات، عرفان، فقه، کلام و... است که طیف وسیعی از منابع شیعه و اهل سنت و مستشرقین غیر مسلمان را شامل میشود که نام بردن تمام آنها در اینجا میسر نیست. اما به عنوان مهمترین آنها میتوانم منابع حدیثی مثل صحاح سته و مسانید ثمانیه و شروح آنها، کتب اربعه شیعه و شروح آنها، معجمهای طبرانی، مجمع الزوائد، کنز العمال، مجموعه های عظیم بحار الانوار و عوالم بحرانی، تواریخ طبری، ابن عساکر، ابن اثیر، مسکویه، خلیفه بن خیاط، بلعمی، ابن کثیر، ابن الجوزی، یعقوبی، مسعودی، ابوالفداء، خطیب بغدادی، ابن خلدون، ذهبی، مقدسی، دیاربکری، حبیب السیر، روضه الصفا، الفخری، ابن حمزه اصفهانی، نهایه الارب، ناسخ التواریخ، فتوح البلدان، فتوح ابن اعثم کوفی، طبقات ابن سعد، سیره ابن هشام و شروح آن، مغازی واقدی، سیره حلبی، سیره زینی دحلان، سیره شامیه، تاریخ المدینه المنوره، شروح نهج البلاغه از ابن ابی الحدید و بحرانی و راوندی و...، تفاسیر فخر رازی، طبری، قرطبی، ابن کثیر، جلالین، طبرسی، شیخ مفید، کشف الاسرار میبدی، المیزان علامه طباطبایی، تفسیر نمونه مکارم شیرازی، ابن ابی زمنین، الکشاف زمخشری، در المنثور سیوطی، البرهان بحرانی، جلاء الاذهان جرجانی، گنابادی، ابوالفتوح رازی، عتیق نیشابوری، جزایری و... کتب رجال و بیوگرافی از کشی، شیخ طوسی، مامقانی، ابن غضائری، حلی، ذهبی، ابن حجر، ابونعیم، وفیات الاعیان ابن خلکان و تکمله های آن، مقاتل الطالبیین ابوالفرج، مجالس المومنین شوشتری، ریاحین الشریعه محلاتی، ریحانه الادب مدرس، تحفه الاحباب محدث قمی، شذرات ابن عماد، معجم رجال الحدیث خویی، الجرح و التعدیل ابوحاتم، الاصابه، الاستیعاب، اسد الغابه، تجرید، نور الابصار، اسعاف و... مجموعه های ادبیات عرب مثل عقد الفرید، الاغانی، البیان و التبیین جاحظ، ... مجموعه های عرفانی مثل کیمیای سعادت و احیاء العلوم و سرالعالمین غزالی، عوارف المعارف سهروردی، معارف بهاء ولد، تذکره الاولیاء و منطق الطیر عطار، فیه ما فیه و مثنوی و دیوان شمس مولانا، شرح تعرف، کشف المحجوب، اللمع، نفحات الانس جامی، طبقات الصوفیه شیخ انصاری، مرآت الجنان یافعی، آثار شیخ بهایی و دیوانهای متعدد شعرا، و... از نویسندگان معاصر تالیفات عبدالفتاح عبدالمقصود، عباس محمود عقاد، محمد حسین هیکل، آیت الله طالقانی، آیت الله فیروزآبادی، دکتر شریعتی، دکتر زرین کوب، الهی قمشه ای، زین العابدین رهنما، فواد فاروقی، علامه عسگری، رسولی محلاتی، صالحی نجف آبادی، جعفریان، عالمی دامغانی و... و از مستشرقین، گئورگیو، کورت فریشلر، ویل دورانت، جان بایر ناس، الکساندر مازاس، گوستاو لوبون، کارل گریمبرگ، آنه ماری شیمل، توهیشیکو ایزوتسو و... را نام ببرم که اکثر این کتب را در کتابخانه حسینه ارشاد تهران و کتابخانه رجایی اهواز استفاده کرده ام. البته در یک فصل 25 صفحه ای در مورد مهمترین منابع و طبقه بندی آنها صحبت کرده ام و در انتهای کتاب هم حدود 100 صفحه را به ارائه فهرست منابع و نام کامل نویسندگان و قدمت کتاب و ناشر آنها اختصاص داده ام، که خود یک منبع کتابشناسی اسلامی است. باید بگویم اولا بنیاد این کتاب بر مبنای منابع اصیل و دست اول تاریخی و روایی نهاده شده، و از منابع دست دوم و سوم تنها به عنوان موید و مکمل مطالبی نقل شده است. ثانیا سعی شده بیشتر به روایاتی تکیه شود که مورد اتفاق منابع شیعه و سنی قرار دارد. چون هدف من از تدوین این کتاب تنها انتشار آن در ایران نیست، بلکه قصد ترجمه آن لااقل به زبانهای عربی و انگلیسی برای استفاده عموم مسلمانان دنیا را دارم. در مورد زمان انتشار کتاب نمی توانم قول قطعی بدهم، چون کاری بسیار سنگین و گسترده است و در ماههای اخیر هم موجب شده که کمتر در جلسات کانون آینده نگری حضور داشته باشم. ولی هر از گاهی، بخشهایی از آنرا به صورت جزوه یا کتابهای کوچک با اخذ مجوز از وزارت ارشاد چاپ خواهم کرد که مورد نقد و بررسی متخصصان قرار بگیرد تا آن اثر نهایی از عیب و نقص کمتری برخوردار باشد.

 

چنین به نظر میرسد که آراء شما در اسلام شناسی و از جمله در این کتاب دایره المعارف گونه به نوعی اصلاح فکر دینی معطوف میشود. لطفا درباره این رویکرد اصلاحی توضیح دهید و بفرمایید این گرایش از کجا ریشه میگیرد و اصولا چرا فکر دینی ما نیازمند به اصلاح است؟

 

      اصلاح فکر دینی همیشه در جوامع متدین مورد نیاز بوده است. چنانچه حضرت امام حسین (ع) میفرماید که من برای اصلاح امت جدم قیام کردم. لذا انتشار چنین نشریه تخصصی از سوی شما را به فال نیک میگیرم. از منظر جامعه شناختی، جنبشهای پیشرو –همانند اسلام- معمولا یکسری نهضتهای ارتجاعی به دنبال دارند و در بسیاری موارد انحرافاتی از اصول اهداف این جنبشها بروز میکند که اگر اصلاح گرانی وجود نداشته باشند، این انحرافات مسیر جنبش را به شکلی تغییر میدهد که گویی نوعی وارونگی در ارزشها و عقاید آن جنبش رخ میدهد. دکتر شریعتی به خوبی به این مسئله اشاره میکند و میگوید: "در اینجا سخن از انحطاط و دگرگونی یک مذهب نیست. بلکه در اسلام آنچه که روی داده است، وارونگی است. به طوری که مترقی ترین ابعاد اجتماعی و عملی آن به شکل منحط ترین عوامل ضد اجتماعی درآمده است." این دگرگونی ها و انحرافات باعث سرخوردگی و بدبینی مردم و به ویژه نسل جوان نسبت به دین و گریزان شدن آنان از باورهای معنوی شده است. ما معتقدیم آیین اسلام از آنجا که با فطرت انسانی سازگار است، ذاتا خاصیت جذب کنندگی دارد و تنها زمانی ممکن است موجب بروز تنافر شود که اصول و ارزشها و تعالیم آن به صورت تحریف شده به نمایش گذارده شود و با خرافات و مسائلی که جزء اصل دین نیست آمیخته شود. حال جای سوال است که چرا این انحراف در اسلام به وجود آمده؟ باید توجه کنیم که تا قرن دوم هجری، احادیث و روایات زندگی پیامبر (ص) به صورت مکتوب ثبت نمی شده است و به صورت شفاهی در بین مسلمانان جریان داشته. از این زمان است که پس از گذشت دو قرن، محدثان در صدد مکتوب کردن این میراث شفاهی بر می آیند و کتابهایی را به صورت "مسند" و با ذکر سلسله سند روایات (یعنی اینکه روایت را از فلانی شنیده ام و او از فلانی... به همین صورت تا با چند واسطه به پیامبر می رسد)  تدوین میکنند. طبیعتا اگر همه واسطه هایی که در سند روایت وجود دارند، افرادی صادق و معتمد باشند، باز هم تحریفات و دگرگونی هایی در اثر فراموشی و ضعف حافظه و... ضمن دهان به دهان گشتن در روایت رخ میدهد. چه رسد به اینکه راویان و محدثان بی شماری را داریم که با نیات و انگیزه های مختلف در این روایات دست برده اند و آنها را تحریف، بزرگنمایی یا اصولا بعضی احادیث و داستانها را که پایه و اساسی هم نداشته ساخته و اشاعه داده اند. به همین دلیل علم "جرح و تعدیل" به وجود آمده و دانشمندان کوشیده اند با نگارش کتب "رجال" این افراد جاعل و مدلس را معرفی کنند. و این جعلیات در کتب حدیث و سیره و مغازی و تاریخ ثبت و نقل شده و بعضا بین عوام الناس شهرت یافته و به عنوان تعالیم دینی و حقایق مسلمه تاریخی انگاشته شده است. توجه کنیم که مهمترین و مشهورترین کتب تاریخی و روایی شیعه و سنی هم از این روایات جعلی بی بهره نمانده اند و وظیفه یک محقق دینی بازشناختن روایات صحیح از ناصحیح است که متدهای خاص خود را دارد. مثلا کتاب کافی که یکی از کتب اربعه شیعه است و به اصول کافی، فروع کافی و روضه کافی تقسیم میشود، اخیرا آقای سید هاشم معروف حسنی تحقیقی کرده و اعلام داشته که در کتاب کافی حدود 5000 حدیث صحیح و 9500 حدیث ضعیف وجود دارد و البته خود شیخ کلینی مولف کافی هم ادعا نکرده که همه روایات کتاب او صحیح است بلکه صرفا قصد جمع آوری و ثبت همه روایاتی را که بدو رسیده داشته تا این میراث از بین نرود. علامه مجلسی هم در مجموعه عظیم 110 جلدی بحار الانوار همین روش را در پیش گرفته و تصریح کرده که من برای از بین نرفتن روایات، همه آنچه که از صحیح و ناصحیح در کتب در دسترس خود خوانده ام در این مجموعه گردآورده ام. در بین اهل سنت هم صحاح سته و خصوصا دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم که بسیار مورد اعتماد این جماعت است و بسیاری از علمای سلف باور داشته اند که صحیح بخاری، صحیحترین کتاب بعد از قرآن کریم است، می بینیم این کتب هم از روایات بی پایه و اساس بی نصیب نمانده اند. یعنی متد بخاری و مسلم در گزینش روایات صحیح یک متد دقیق و عاری از نقص نبوده است. یکی از اشکالات عمده ای که میشود به صحیح بخاری گرفت این است که او مسلمان بودن، عادل بودن (دوری از گناهان کبیره و عدم اصرار بر گناهان صغیره)، و فراموشکار نبودن و... را به عنوان شروط راویان ثقه در نظر گرفته است، ولی یک مسئله مهم را فراموش کرده و آن این است که افرادی را که به دستگاههای حکومتی ظالم و غاصب نزدیک و با آنان همکاری میکرده اند به عنوان رجال ثقه و مورد اعتماد تلقی کرده و از آنان نقل روایت کرده است. در صورتی که به نظر من فردی که ظالم را یاری میکند، نسبت به فردی که گناه کبیره می کند، انگیزه بیشتری برای جعل روایات دارد! خوشبختانه بسیاری علمای اهل سنت معاصر این تعصب را نسبت به صحیح بخاری کنار گذاشته و بعضی از آنها مانند شیخ محمود ابوریه، شبلی نعمانی و علامه احمدیان صراحتا نسبت به روایات آن ایراد گرفته اند و من هم در کتابی که در دست تالیف دارم برخی از روایات صحیح بخاری را با روش علمی و موشکافانه مورد نقد و رد قرار داده ام.

      مسئله ای که در بین عوام رایج است اینست که تصور میکنند اسلام زن را ناقص العقل میداند! بررسی های من به آنجا رسیده که منشا این تصور به روایتی در نهج البلاغه برمیگردد که از قول امیرالمومنین (ع) آمده است: "النساء نواقص العقول، نواقص الحظوظ، نواقص الایمان" عوام مردم کتاب نهج البلاغه را به عنوان کتابی صحیح همردیف قرآن کریم و بعضا آنرا تالیف حضرت علی (ع) می پندارند! در حالی که تا قرن چهارم هجری اثری از این کتاب نبوده، و شریف رضی در این دوره مجموعه ای از خطبه ها و نامه های منسوب به حضرت علی (ع) را که جنبه ادبی و بلاغتی قوی داشته، جمع آوری و آنرا نهج البلاغه نام می نهد و برخلاف روش حدیث نگاری زمان خود، سند روایتها را هم نمی آورد. در دوره صفویه این کتاب به فارسی ترجمه و در ایران رایج میشود. اخیرا برخی علما متوجه این شده اند که انتساب همه روایات نهج البلاغه به امیرالمومنین (ع) قطعی نیست. مثلا آیت الله بجنوردی به این مطلب تصریح کرده اند. و اصولا شناخت ما از شخصیت سید رضی ما را به این نتیجه می رساند که آن بزرگوار بیشتر یک شخصیت ادبی برجسته داشته و بیشتر به عنوان شاعر و ادیب معروف بوده تا یک محدث و مورخ که تخصص در بازشناسی روایت صحیح از سقیم داشته باشد، و همانطور که از نام کتاب نهج البلاغه برمی آید، هدف اصلی از جمع آوری آن تدوین یک مجموعه ارزشمند ادبی و بلاغتی بوده است، نه یک اثر تاریخی و روایی که درباره صحت انتساب خطبه های آن حساسیت زیادی نشان داده شود. وجود کلماتی مانند "طاوس" و "خفاش" در نهج البلاغه که در عهد امام علی (ع) در زبان عربی وجود نداشته است و برخی تعبیرات که بعد از ترجمه و انتقال فلسفه یونان به زبان عربی وارد میشود، مسائلی قابل توجه است. جمله ای که درباره ناقص العقل بودن زنان به حضرت علی (ع) نسبت داده شده، با سیره آن حضرت و وقایع تاریخی منافات دارد و علم و دانش امروز آنرا رد میکند، بعلاوه، –نعوذ بالله- بزرگ زنانی چون حضرت خدیجه، فاطمه زهرا و زینب کبری (ع) و غیره هم شامل "نساء" میشوند. بنابراین میتوان به قطع و یقین نظر داد که این جمله از حضرت علی (ع) نیست، بلکه تفکر غالب و رایج آن زمان بوده است که برای مشروعیت دادن به این عقیده آنرا به امام منسوب کرده اند. البته شکی نیست که قسمت زیادی از نهج البلاغه از حضرت علی (ع) است و بدین جهت باید این کتاب را بسیار محترم بشماریم. ولی همانند منابع دیگر باید با یک دید نقادانه با آن روبرو شویم و همه جملات آنرا بی چون و چرا به عنوان نظر آن حضرت تلقی نکنیم. همینطور کتابی که در دوره معاصر با عنوان "نهج الفصاحه" به تقلید از نهج البلاغه از سخنان حضرت رسول (ص) گردآوری شده و شهرت یافته، عاری از احادیث بی پایه نیست. مثلا از قول آن حضرت آمده است که "با زنان مشورت کنید و بر خلاف آن عمل کنید!" در حالی که این، با سیره صحیح پیامبر (ص) منافات دارد و میدانیم حضرت رسول (ص) مرتبا با زنان مشورت میکرد و از جمله یکی از مهمترین اقدامات ایشان در تبلیغ رسالتش که نوشتن نامه به پادشاهان اقصی نقاط دنیا و دعوت آنان به پذیرش اسلام بود، به پیشنهاد یکی از همسرانش بوده که مورد استقبال حضرت قرار گرفته است.

      از منابع دیگری که حتما باید اشاره کنم، "تاریخ طبری" است که به عنوان مشهورترین مرجع تاریخ اسلام شمرده میشود. محمد بن جریر طبری مورخ برجسته اسلامی در مقدمه تاریخش اشاره میکند که همه روایات صحیح و ناصحیح را بدون اینکه درباره رد و قبول آنها نظری بدهد، در این کتاب ثبت کرده است. بعدا بسیاری از مورخین، تواریخ خود را با اقتباس از تاریخ طبری نوشته اند، مانند ابن اثیر، بلعمی، ابن کثیر، ابوالفداء، خواندمیر، ابن شحنه، ابن خلدون، مسکویه و... و از این جهت طبری به "امام المورخین" مشهور شده است. بسیاری از روایات بی پایه موجود در تاریخ طبری، در تواریخ نامبرده هم نقل شده است و نتیجتا شهرت یافته است لذا داشتن یک دید نقادانه در مواجهه با آنها ضروری است. خوشبختانه طبری روایات خود را به صورت "مسند" ثبت کرده است و محقق میتواند با بررسی سلسله اسناد حکم به صحت و سقم روایات بدهد. اخیرا علامه عسکری با نگارش کتابهای "یکصد و پنجاه صحابی ساختگی" و "عبدالله بن سباء" روایات سیف بن عمر را در تاریخ طبری مورد نقد و رد قرار داده است. همینطور کتابی نوشته شده با عنوان "مرویات ابی مخنف فی تاریخ الطبری" که روایات ابومخنف ازدی را در این کتاب نقد کرده است. سرتان را درد نیاورم، نخستین گام برای اصلاح فکر دینی، تقدس زدایی از منابع تاریخی و روایی است و اینکه بتوانیم به یک تنقیح و پالایش اصولی در روایات موجود دست بزنیم و بر بطلان روایات نامعتبر اطلاع پیدا کنیم و آنگاه بتوانیم به یک قضاوت روشن و استواری برسیم. تنها کتابی که به ضرس قاطع میتوان گفت تحریف نشده و به همان صورت اولیه به دست ما رسیده است، قرآن کریم است. بقیه منابع از ناخالصی مصون نمانده اند که علت آن را هم عرض کردم، مکتوب نشدن روایات تا قرن دوم هجری است.

 

انگیزه این جعلها و روایت سازی ها را در چه می بینید؟

 

      انگیزه های بسیاری در این مسئله دخیل بوده اند. که از مهمترین آنها میتوانم به علایق و سلایق فردی و اعتقادی راویان، حب و بغضها و تعلقات قومی، فرقه ای و سیاسی آنان، دسیسه های دشمنان اسلام و به ویژه نقش حکومتهای ظالم و جابر در جعل روایات اشاره کنیم. فراموش نکنیم بنی امیه 90 سال بر ممالک اسلامی حکمرانی کردند و راویان و محدثان بسیاری را در استخدام داشته اند و در این مدت همه چیز باید از زیر ذره بین آنان میگذشت. و همینطور بنی عباس. در این مدت امامان اهل بیت کوشش بسیاری در جهت اصلاح فکر دینی کردند که در بعضی موارد کاملا با موفقیت همراه نبوده، جریانات انحرافی و غالی هم از میان شاگردان آنان برخاسته اند که مورد طرد ائمه قرار گرفته اند، همینطور حکومتهای ظالم نقش عمده ای در اختلاف انداختن میان پیروان ائمه داشتند و بر اساس سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن، توانستند بیش از 70 فرقه فقط در بین شیعه به وجود آورند. می بینیم که اکثر امامان در راه اصلاح فکر دینی به شهادت میرسند. در این میان، امام جعفر صادق (ع) که مجالی برای کار علمی و فرهنگی پیدا میکند، در اصلاح فکر دینی نقشی بسیار موثر ایفا کرده و با آموزش حدود 4000 شاگرد توانسته از محو ارزشهای دینی جلوگیری کند و اگر امروز ما چیزی درباره اسلام حقیقی میدانیم، مدیون زحمات بی شائبه و مشقاتی است که این بزرگان متحمل شده اند. جالب است بدانید هر چهار امام مذاهب اهل سنت (ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل) به طور مستقیم یا غیر مستقیم شاگرد امام صادق (ع) بوده اند و عقاید این چهار مذهب متاثر از آموزه های امام صادق است.

      از بحث خارج نشویم. دسیسه های دشمنان و بدخواهان اسلام هم یکی از علل جعل روایات بوده است. کلمه اسرائیلیات معروف است و به روایاتی گفته میشود که توسط یهودیان تازه مسلمان وارد دین شده و به عنوان گزاره های اسلامی قلمداد شده است. من به یک نکته ظریف پی بردم. و آن اینکه در سیره نبوی (ص) هر جا صحبت از جنگ با یهودیان میشود، سخن از شدت عمل و خشونت و وحشی گری مسلمانان میرود، اما در سایر جنگها –مثلا با مشرکین و غیره- بحثی از این مسائل نیست. مثلا در فتح مکه هنگامی که مسلمانان با عزت و سربلندی به سوی مکه میروند و سعد بن عباده پرچمدار انصار فریاد "الیوم یوم الملحمه" (امروز روز خونریزی و انتقام است!) سر میدهد، پیامبر (ص) به علی (ع) میفرماید که پرچم را از دست او بگیرد و با شعار "الیوم یوم المرحمه" (امروز روز بخشایش و گذشت است) جلو برود. با اینکه میدانیم اهالی مکه از قبیل ابوسفیان و همسرش هند جگرخوار و غیره، فجیعترین جنایات را در حق مسلمانان مرتکب شدند. یعنی به هنگام ظهور اسلام، بسیاری از مسلمانان را از قبیل یاسر و سمیه پدر و مادر عمار شکنجه کش کردند و خود عمار و بلال و خباب و شخص پیامبر اکرم (ص) را چه شکنجه ها و اذیتها که نکردند، و بعد از هجرت مسلمانان به مدینه هم خانه های آنها را مصادره و اموال آنها را غارت میکنند و در جنگ احد بسیاری از اصحاب بزرگ مانند حمزه را شهید و قطعه قطعه میکنند، با این همه انتظار میرفت مسلمانان پس از پیروزی بر آنها، شدت عمل زیادی نشان دهند، اما به فرمان پیامبر (ص)، از در رحمت و بخشایش درمی آیند. ولی در جنگ با یهودیان بنی قریظه به این روایت برمیخوریم که پس از پیروزی مسلمانان بر آنها، حضرت علی (ع) با شمشیر بر لب دره ای ایستاده و 9000 نفر از مردان بالغ آنها را سر می برد! چیزی که امروزه مخالفین اسلام دستاویزی برای کوبیدن این آیین الهی قرار داده اند. پیداست که این مسئله از جعلیات یهودیان تازه مسلمانی بوده که احتمالا اجدادشان در این جنگ کشته شده اند. چرا که با یک حساب سرانگشتی، یعنی اینکه اگر مردان بالغ بنی قریظه 9000 نفر بوده اند، جمعیت کل بنی قریظه با احتساب زنان و کودکان، با چهار برابر کردن این رقم (یعنی با تخفیف) حداقل 36000 نفر میشود، حال آنکه بنی قریظه یکی از دهاتهای اطراف مدینه بوده و خود مدینه در آن زمان، شاید 10000 نفر جمعیت نداشته است!! به علاوه میتوان احتمال داد که گرایشهای اموی و ضد علوی در ساختن این روایت با هدف منفور کردن علی (ع) بی تاثیر نبوده است. جالب اینکه وقتی حضرت علی (ع) به شهادت میرسد و مردم شام می شنوند آن حضرت در هنگام نماز ضربت خورده، متعجبانه از هم می پرسند: مگر ابوتراب نماز هم میخوانده است؟! ببینید مسائل را چقدر وارونه جلوه داده اند و حضرت علی (ع) را به عنوان یک فرد بی نماز، ولی معاویه را به عنوان کاتب وحی و صحابی نزدیک پیامبر (ص) و خال المومنین!! (یعنی دایی مومنین، به اعتبار اینکه خواهرش ام حبیبه همسر پیامبر و ام المومنین لقب داشته) معرفی کردند. (با این استدلال میشود یزید را هم پسردایی مومنین دانست!!)

      گاهی وقتها جعل روایت با نیت خیر (!) صورت می گرفته. مثلا کتب رجال حدیث در شرح حال یکی از راویان آورده اند که در هنگام وفات به پسرش گفته است که من چندین حدیث در فضیلت سوره های قرآن از قول پیامبر (ص) جعل کردم، چون دیدم مردم به قرآن کم اعتنا شده و بیشتر به حدیث روی آورده اند! یا یک راوی دیگر میگوید: نامه معاویه به محمد بن ابی بکر را من جعل کردم و با نیت خیر! یک راوی خبرساز دیگر هنگامی که مورد انتقاد قرار میگیرد و حدیث پیامبر (ص) را برایش ذکر میکنند که هر کس به من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش است، در جواب میگوید که من این احادیث را نه به ضرر پیامبر بلکه به نفع آن حضرت جعل میکنم! استاد مطهری میگوید که در حسینیه ارشاد سخنرانی هایی را در رد افسانه کتابسوزی اسکندریه ایراد کردم، بعد از پایان سخنرانی ها از مومن مقدسی نامه ای با این مضمون دریافتم که: تو چه داعی داری که دروغ بودن این قصه را اثبات کنی؟ بگذار اگر دروغ هم هست مردم بگویند. زیرا تبلیغی است علیه عمر بن خطاب و عمرو بن عاص! از دیگر علل جعل حدیث تعصبات قومی است و از قول پیامبر (ص) و ائمه احادیث زیادی در مناقب و مثالب اقوام و شهرهای مختلف جعل شده و در بسیاری موارد هم یک فقیه یا یک قاضی برای اثبات رای و نظر خود به یک حدیث ضعیف توسل می جسته یا بعضا حدیثی را از پیش خود می ساخته است. که برخی علما این جعلیات را در کتابهایی با عنوان "الموضوعات" گردآوری و آرشیو کرده اند. میل راویان و محدثان به خودنمایی و علاقه عوام به شنیدن روایات عجیب و جذاب هم یکی دیگر از انگیزه های جعل روایت بوده است.

 

هنگامی که شما امهات متون تاریخی و روایی نزد هر دو فرقه شیعه و سنی مانند صحیح بخاری و مسلم، نهج البلاغه و اصول کافی و تاریخ طبری و ابن اثیر را از درجه اعتبار ساقط میکنید، تکلیف بقیه منابع معلوم است. آیا چگونه میتوان به یک قرائت صحیح از اسلام اصیل دست یافت. با توجه به اینکه ما به غیر از همین کتابها، منبع دیگری برای شناخت اسلام نداریم.

 

      بحث من "تقدس زدایی" از منابع تاریخی و روایی است نه اینکه همه منابع را از درجه اعتبار ساقط کنیم. بله غیر از همین کتابهای ارزشمند، ما منبع دیگری برای پی بردن به حقیقت ماهیت اسلام نداریم. فقط به این نکته باید توجه داشته باشیم که انگیزه های جعل روایت بسیار، و روایات ساختگی در همه منابع وجود دارند و در روش اسلام پژوهی باید رویکردی نقادانه داشته باشیم و سعی کنیم روایت صحیح را از سقیم بازشناسیم. با روشهایی که وجود دارد، از خلال همین منابع موجود میتوان یک قرائت حقیقی یا بسیار نزدیک به حقیقت از اسلام ارائه داد. برای اینکار باید اولا "روح دین" را بشناسیم. یعنی بدانیم دین برای چه آمده و آرمانها و مسائل اساسی آن چه هستند و حتی اینکه خودمان هم بتوانیم یک تجربه کوچک از تجربه وحیانی که پیامبران داشته اند، به دست آوریم. مسلم است که وحی به معنای خاصی که دارد، پس از حضرت محمد (ص) منقطع شده. ولی سایر انسانها با طی مدارج معنوی میتوانند تجربه ای مشابه آنرا که الهام و اشراق و شهود میگویند، داشته باشند و با همان منبعی که پیامبر (ص) مرتبط بوده ارتباط برقرار کنند و آنگاه که دل خود را صیقل دادند میتوانند بفهمد که از فلان روایت بوی جعل می آید یا خیر. یا کدام روایت با روح دین سازگار هست یا نیست. عرفا در اسلام شناسی معمولا به این روش رفته اند. دکتر سروش در "بسط تجربه نبوی" این مسئله را شرح داده است. دومین روش، متد علمی است که میتواند در کنار روش قبل به عنوان مکمل مطرح شود یا برای یک پژوهشگر برون دینی به بعنوان تنها روش به کار گرفته شود. یعنی ما باید همه منابع تاریخی و روایی را که روایات آنها بصورت مسند ضبط شده بررسی و روایات صحیح و سقیم را جدا کنیم که اینکار به کمک علم جرح و تعدیل امکانپذیر است. البته علم جرح و تعدیل خود نیاز به آسیب شناسی و تعدیل و تهذیب دارد! یعنی بسیاری علمای جرح و تعدیل، از مذاهب مختلف، بر اساس اغراض شخصی و فرقه ای به توثیق یا تکذیب راویان پرداخته اند و راویانی را که احادیثشان مطابق سلیقه و میل آنها بوده توثیق و بقیه را از درجه اعتبار ساقط کرده اند. همچنین بعضی ها در شناخت راویان ثقه به اشتباه رفته اند که به یک نمونه آن در مورد صحیح بخاری اشاره کردم. ضرورت تدوین یک کتاب رجال قوی با استفاده از همه کتب رجال موجود و با کنار گذاردن غرایض و سلایق فردی و اعتقادی ضروری است. شناخت صحیح از شرح حال رجال حدیث و گرایش و زندگینامه و آثار و احوال و عقاید و وابستگی های قومی و فرقه ای و سیاسی هر یک از آنها، میتواند ما را در قضاوت پیرامون اسناد روایات یاری کند و میتوان روایات را از حیث سند، به روایات صحیح و حسن و ضعیف و موضوع و مسند و مرسل و آحاد و متواتر و مشهور و غریب و... تقسیم کرد و برای هر یک، بر اساس همین تقسیم بندیها ارزش استناد و احتجاج قائل شد. اخیرا بحث از مکانیزه کردن این مسئله و تولید یک نرم افزار کامپیوتری برای بررسی اسناد روایات مطرح شده است که بنظرم قابل پیگیری است، ولی تا مرحله عمل فاصله زیادی دارد. علاوه بر بررسی اسناد، مقایسه و مطابقه متن و محتوای روایات با قرآن کریم و سایر روایات صحیح و متواتر و وقایع مسلم تاریخی و آنچه که من "روح تاریخ اسلام" می نامم (و یک محقق با اشراف گسترده به منابع آنرا درک میکند)، معیار دیگری برای جدا سازی روایات ساختگی از روایات اصیل است. بدین وسیله با پی بردن به جعلی بودن هر روایت میتوانیم علل و انگیزه های جعل آنرا هم بیابیم. برای جعل و اشاعه و شهرت یافتن یک روایت در بسیاری مواقع دو یا چند انگیزه وجود دارد. اصولا شناخت علل و انگیزه های جعل روایت خود یک بحث مفصل در حد یک کتاب می طلبد. من با استفاده از همین روش تا حدودی در کتاب مورد بحث با استفاده از همین منابع تاریخی و روایی موجود سعی کرده ام چهره ای اصیل از اسلام و اهداف و آرمانها و ارزشها و ضد ارزشهای آن ارائه دهم و روایات ساختگی را معرفی و برای هر کدام، یک یا چند انگیزه جعل را مطرح کنم.

 

پس فرمودید تقدس زدایی از منابع اسلامی یکی از گامهایی است که باید در مسیر اصلاح فکر دینی برداشته شود. لطفا درباره مراحل دیگر هم توضیح بفرمایید.

 

      بله، تقدس زدایی از منابع تاریخی و روایی و جداسازی روایات ناصحیح اولین و مشکلترین قدم است. مسئله دیگر، یک کار علمی و تحقیقی ژرف روی معیارهای استنباط احکام و قوانین و تمییز دادن نیک و بد از دیدگاه اسلام است. مذاهب اسلامی مختلف، معیارهایی را مانند قرآن، سنت، عقل، اجماع، قیاس، استحسان، استصواب، استصلاح، عرف و... را مطرح کرده اند. قرآن به عنوان کتابی که تحریف نشده مهمترین منبع در دسترس ماست، ولی همین قرآن هم آیات ناسخ و منسوخ دارد و باید با علم ناسخ و منسوخ و تفسیر و تاویل قرآن آشنایی کافی داشته باشیم تا بتوانیم مسائل را از آن استنباط کنیم. منبع دوم سنت است. یعنی روایاتی که از اقوال و افعال پیامبر (ص) و صحابه کبار و ائمه اطهار (ع) به ما رسیده، که درباره ضرورت تنقیح و پالایش اصولی آنها صحبت کردم. بر اساس آیه قرآن که می فرماید: "لا ینطق علی الهوی" یعنی پیامبر (ص) بر اساس هوا و هوس خود سخنی نمیگوید، و "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم"، اقوال پیامبر (ص) هم اگر با روایت صحیح و انتساب قطعی به ایشان باشد، در کنار قرآن میتواند راهگشا باشد. اقوال و اعمال ائمه اهل بیت (ع) هم بر مبنای حدیث "انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی" که در منابع فریقین نقل شده، جزء سنت است. باز هم مشروط بر اینکه با سند صحیح نقل شده باشد. البته خود احادیث هم ناسخ و منسوخ دارند و ضمن بررسی حدیث باید شان صدور آنرا هم در نظر بگیریم که آیا در چه زمانی صادر شده، آیا در جواب یک فرد خاص و در شرایط ویژه گفته شده یا اینکه دستوری عام برای تمام مسلمانان است. عقل هم منبع و معیار استنباط دیگری است که مکررا در قرآن و سنت بر آن تاکید شده. قیاس را همه مذاهب قبول ندارند، ولی معتقدان به آن، به روایتی از پیامبر (ص) استدلال میکنند بدین مضمون که وقتی معاذ بن جبل را برای قضاوت به یمن می فرستد میفرماید که پس از قرآن و سنت، میتوانی به قیاس متوسل شوی. اجماع مسئله ای است که مذاهب مختلف روی معنا و مفهوم آن اجماع ندارند! برخی آنرا به عنوان اجماع همه مردم و برخی به عنوان اجماع خاصان یا اصطلاحا "اهل حل و عقد" قبول دارند که بحث مفصلی می طلبد. عرف و شرایط زمانی یکی از مسائلی است که باید تاکید بیشتری روی آن بشود. اصولا زمانی میتوانیم دین اسلام را جهانشمول و زمانشمول بدانیم که انعطاف پذیر بودن احکام آنرا نسبت به شرایط زمان و مکان بپذیریم. یعنی بر اساس شرایط زمان و مکان ارزشها و قوانین دینی میتوانند تغییر کنند و من درباره این مسئله به خود سنت تکیه میکنم. دو نمونه را جهت مثال عرض میکنم. اول اینکه در نهج البلاغه آمده که از حضرت علی (ع) می پرسند که پیامبر (ص) سفید گذاشتن ریش را منع فرموده و دستور داده که ریش را رنگ و خضاب کنید. در حالی که شما ریش خود را سفید گذاشته اید. علی (ع) می فرماید: آن زمان که پیامبر (ص) چنین دستوری دادند مربوط به این بود که عده مسلمانان اندک و برای اینکه دشمنان در جنگها فکر نکنند که با یک عده پیرمرد طرف هستند و جوان بودن سپاهیان اسلام آنها را بترساند و در دل آنها هیبت بیاندازد، پیامبر چنین دستوری داده بود. امروز دیگر نیازی به این کار نیست. روایت دوم اینکه به امام صادق (ع) اعتراض میشود که شما چرا لباس خز و گرانقیمت می پوشید، در حالی که حضرت علی (ع) لباس مندرس و کفش وصله دار می پوشیدند. دقت بفرمایید که امام چه جوابی میدهد. میفرماید که حضرت علی (ع) در زمانی آن لباسها را می پوشید که در جامعه بدنما نبود و اگر ایشان در این زمان آن لباسها را می پوشید به بدی انگشت نما میشد. می بینید که پیامبر (ص) در زمان خود حکمی داده و منعی فرموده و امام علی (ع) به عنوان مجتهد زمان خود، به شکل دیگری رفتار میکند، و همچنین امام صادق (ع) به عنوان مجتهد زمان خود بر خلاف سیره علی (ع) رفتار میکند و این نمونه ها بسیار است و میتوان استنباط کرد که اسلام یک دین خشک و دست و پاگیر نیست که یکسری احکام و روش زندگی خاص را برای همه زمانها تجویز کند. مجتهدان هر زمان بر اساس معیارهای استنباط احکام میتوانند احکام را تغییر دهند، بدون اینکه لطمه ای به اصل اسلام خورده باشد. این را فقه پویا میگویند. چون در اسلام ما مسائل ذاتی و عرضی داریم و باید بین این دو تفاوت بگذاریم. یکسری مسائل ذاتی که جزء روح دین هستند وجود دارند که به عقیده بنده اهداف عالیه دین اسلام در عرصه معنوی برقراری رابطه نزدیک و عاشقانه انسان با خداوند و نیل انسان به جذبه الهی و کمال معنوی، و در عرصه دنیوی، برقراری "عدالت جهانی" و مبارزه با تبعیضات نژادی و طبقاتی و غیره است. این، مغز قرآن است (همان که مولانا میفرماید: ما ز قرآن مغز را برداشتیم – پوست را بهر خسان بگذاشتیم) هر حرکتی که در راستای این دو هدف باشد از دید اسلام مورد تایید است و هر حرکتی که برخلاف اینها باشد، از دید اسلام مذموم و نکوهیده است. اما فرعیات یا مسائل عرضی یا اصطلاحا گزاره های ثانویه که جزء اصل و روح دین نیستند قابل تغییرند و این تغییرات نه بر اساس هوا و هوس، بلکه بر اساس معیارهایی که بعضی از آنها را عرض کردم میتواند صورت گیرد و نکته مهم اینکه اغلب از یک معیار مهم دیگر غافل شده اند، و آن، علم و دانش روز است. در قرآن و سنت به مسئله علم و دانش بهای زیادی داده شده و اگر آیات و روایاتی را که در مورد اصالت علم وارد شده فهرست کنیم، خود چند جلد کتاب قطور میشود که این اندازه تاکید بر علم اندوزی را در ادیان دیگر نداریم (که با پرسش از علمای ادیان دیگر بر این مسئله اطمینان یافته ام و آنان این مسئله را تایید کرده اند)، و بر خلاف آنچه تصور میشود، منظور از علم، صرفا علوم دینی از قبیل فقه و تفسیر و حدیث و تاریخ و لغت و... نبوده بلکه علوم طبیعی و تجربی نیز منظور نظر بوده اند. در این باره به حدیث نبوی (ص) که "اطلبوا العلم ولو بالصین" (علم را بجویید حتی اگر در چین باشد) و حدیث حضرت علی (ع) که "حکمت را بدست آورید حتی از مرد منافق" استدلال میکنم. بنابراین علومی چون پزشکی، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه، اقتصاد، و سایر علومی که برای تصمیم گیری درباره سرنوشت انسانها مورد نیاز است باید در استنباط احکام مورد توجه قرار گیرد و یک مجتهد که احکام و قوانین اسلامی را تبیین میکند می باید نسبت به این علوم در زمان خود اشراف نسبی داشته باشد تا فتوای او جنبه علمی پیدا کند و مورد تایید اسلام باشد. در استنباط احکام و وضع قوانین، مصالح جامعه بشری باید مورد توجه قرار گیرد چون اسلام برای سعادت بشر آمده است. شما ببینید که قرآن انسان را خلیفه خدا بر زمین معرفی میکند (و جعلنا الانسان خلیفه فی الارض) و واضح است که منظور از انسان، جامعه انسانی است نه یک انسان. و وقتی که نمایندگان تمام اقوام و ملل روی زمین دور هم جمع میشوند و قوانینی را تحت عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر به اتفاق آراء به تصویب میرسانند، این اعلامیه جهانی که مورد تصویب جامعه بشری و خلیفه خدا روی زمین است طبیعتا مورد تایید اسلام است و باید مورد تبعیت قرار بگیرد. امروزه مخالفین، اسلام را به عنوان یک دین ضد حقوق بشر معرفی میکنند. عملکرد اسلام گرایان افراطی که بویی از اهداف اصلی و "روح دین" نبرده اند، نظیر طالبان و القاعده هم در تقویت این گمان در ذهن جهانیان تاثیرگذار بوده است. در حالی که می بینیم بانوی صلح جهان و برجسته ترین فعال حقوق بشر در ایران یعنی خانم شیرین عبادی در سخنرانی خود به هنگام دریافت جایزه صلح نوبل سرش را بالا میگیرد و میگوید: "من مسلمانم." خانم عبادی این حرف را نه برای خوشایند کسی زده است (که سوابقش نشان نمیدهد که برای خوشایند کسی کار کرده باشد) و نه از روی ناآگاهی و کم اطلاعی. چون ایشان در زمان شاه قاضی بوده و طبیعتا در زمینه علوم اسلامی تحصیلات آکادمیک داشته است. بنابراین از روی ایمان و آگاهی این حرف را میزند. ایمان و صداقت ایشان قابل تردید نیست و آگاهی ایشان، هم نسبت به حقوق بشر و هم نسبت به ماهیت اسلام، قابل تردید نیست. این مسائل همه شایان تفکر و تاملند.

      همچنین کمتر درباره این قضیه صحبت میشود که اسلام به صراحت مدافع پلورالیسم دینی است و هدایت را در انحصار پیروی از یک طریقت خاص قرار نداده است. آنجا که میفرماید: "ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لایحزنون" یعنی از کسانی که به اسلام ایمان آوردند و کسانی که یهودی هستند و مسیحیان و صائبیان، کسانی که به خدا و روز جزا ایمان داشته و اعمال نیکو انجام دهند اجر آنها نزد خدایشان محفوظ است و هیچ ترسی بر آنها نیست و هرگز اندوهگین نخواهند شد. من هر چه در معنی این آیه تامل و تفکر کردم و ترجمه ها و تفاسیر قرآن را زیر و رو کردم دیدم که این آیه هیچ معنی دیگری جز این نمیدهد که پیروان سایر ادیان هم اگر درست کردار و نیکوکار باشند میتوانند به سعادت اخروی برسند. یعنی این باور عوام که پیروان سایر ادیان گمراه و منفور و "نجس" هستند، با نص صریح قرآن در تضاد است. اگر گفته شده که "المشرکون نجس" منظور، مشرکان ابتدای ظهور اسلام هستند که واقعا نجس و کثیف بودند و ماهانه یک بار هم خودشان را نمی شستند! ولی این آیه سوء تعبیر شده و آنرا به همه غیر مسلمانان تعمیم داده اند و یک نوع انحصارگرایی دینی به وجود آورده اند که با روح اسلام سازگار نیست. به قول یکی از عرفای اسلامی برای اینکه ببینید یک مکتب یا فرقه مذهبی یا عرفانی به حق است یا ناحق، از آنان بپرسید که آیا حقیقت و راه رستگاری تنها نزد شماست یا در جاهای دیگر هم یافت میشود. اگر گفتند رستگاری تنها از طریق ما ممکن است بدانید که ناحق هستند و اگر گقتند از طرق دیگر هم ممکن است بدانید که بحق هستند. به قول شیخ ابوسعید: راه تو به هر روش که پویند خوش است ... نام تو به هر زبان که گویند خوش است. و به قول شیخ بهایی عارف شیعه قرون اخیر: هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید ... مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه. گرچه من اسلام را کاملترین دین میدانم (و این را نه از سر تعصب و تقلید بلکه بر اساس دلایل و براهین عدیده ادعا میکنم)، اما اسلام برای پیروان سایر ادیان هم احترام و کرامت قائل است. آیه "لا اکراه فی الدین" معروفتر از آنست که نیازی به ذکر آن باشد. در جای دیگر میفرماید: "فبشر عباد الذین یستمعمون القول و یتبعون باحسنه" بشارت دهید بندگانی را که سخنهای مختلف را می شنوند و از بهترین آنها پیروی میکنند. بنابراین اسلام آزادی وجدان و عقیده را به رسمیت شمرده. حال اگر ما مسلمانان این آزادی را خدشه دار میکنیم، عیب از ماست. اخیرا یک پرفسور خارجی کتابی نوشته با عنوان "عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن" و یک فصل آنرا "زیبایی های قرآن" نام نهاده و بسیاری از اینگونه آیات را جمع آوری کرده است. مرحوم مطهری جمله جالبی دارد. میگوید که "تعالیم لیبرالیسم در متن تعالیم اسلامی موجود است." که در اینجا لیبرالیسم به معنای آزادیخواهی و آزادمنشی است، نه لیبرالیسم اقتصادی. چون اسلام از نظر اقتصادی، از آرمانهای سوسیالیسم و عدالتخواهی دفاع و از حقوق محرومین حمایت میکند و از مهمترین رسالتهای آن مبارزه با تبعیض و فاصله طبقاتی است که این مسئله را آیت الله طالقانی در کتاب "اسلام و مالکیت" و دکتر شریعتی در آثار متعدد خود تا حدودی تشریح کرده اند، ولی کامل و جامع نیست و بنده هم در کتاب مورد بحث فصل مجزایی را به این مسئله اختصاص داده و با ذکر مستندات پرشمار تاریخی و روایی در این باره بحث مفصل و مبسوطی کرده ام.

 

در پاسخهای قبل اشاراتی به نظر اسلام درباره زنان داشتید و همینطور درباره سازگاری اسلام و حقوق بشر سخن گفتید. امروزه یکی از ایراداتی که به اسلام میگیرند همین مسئله حقوق بشر و حقوق زنان است. از قبیل بحثهایی مثل اینکه اسلام برده داری را تایید کرده و یا حقوق زنان را پایمال ساخته. لطفا در این باره توضیحی بدهید.

 

      بنظرم بحث در این زمینه بسیار پردامنه است ولی سعی میکنم به صورت خلاصه توضیح دهم که من در طول این مطالعات به این نتیجه رسیده ام که جنبش اسلام از منظر جامعه شناسی یک نهضت "اصلاحی – انقلابی" شمرده میشود. یعنی بعضی خصوصیات نهضتهای اصلاحی و بعضی خصوصیات نهضتهای انقلابی را داراست. از مشابهتهای اسلام با نهضتهای اصلاحی میتوان به این اشاره کرد که این آیین، ساختارهای اجتماعی را یک باره ویران و دگرگون نکرده است، بلکه یک روند تدریجی را برای اصلاح امور و بازیابی حقوق انسانی در پیش گرفته که یک راه اصولی و ریشه ای است. در مورد وضعیت زنان در عصر جاهلیت سخن بسیار است. در آن دوران زن به عنوان یک کالا تلقی میشد، حق مالکیت نداشت، حق ارث نداشت، حتی برخی قبایل دخترانشان را زنده به گور میکردند. یک چنین دیدگاهی در مورد زن وجود داشت. اسلام اولین کاری که کرد، رسم پلید و ضد انسانی زنده بگور کردن دختران را منسوخ کرد. (و بای ذنب قتلت) و بعد به زن حق مالکیت داد، حق ارث داد، کتک زدن زن را ممنوع اعلام کرد که برای اعراب ترک این کار بسیار سخت بود و یکی از صحابه نزد پیامبر (ص) می آید و اجازه میخواهد که استثنائا زن خود را کتک بزند! و پیامبر (ص) شدیدا ممانعت میکند. و همینطور درباره بردگان قوانین اصلاحی را وضع کرد که به تدریج بر اساس فقه پویا برده داری به کل لغو میشود. مثلا کفاره روزه خواری را آزاد کردن 40 برده قرار میدهد. دستور میدهد که کسی حق ندارد غلامش را کتک بزند. صراحتا دستور میدهد که حق ندارید کنیزان خود را به فحشا وادار کنید. در حالی که وادار کردن کنیزان به فحشا یکی از منابع مهم درآمد برای آنان بود. میگوید با غلامان حق ندارید عمل شنیع کنید! پیامبر (ص) فرمود: همه انسانها مانند دندانه های شانه با هم برابرند. این یکی از اصول اساسی اسلام و باور داشتن به آن، پیش نیازی برای برقراری صلح و عدالت جهانی است. ابوسفیان یا یکی از مشرکین که این را میشنود خشمگین شده به یارانش میگوید که یعنی من با این غلام حبشی خودم برابرم؟!! این محمد عاقبت برده ها را علیه ما می شوراند! همینطور هم شد و بسیاری از ایمان آوردندگان اولیه به پیامبر (ص) از بردگان و مستضعفان بودند از قبیل عمار و بلال و یاسر و سمیه و خباب و... یاران ثروتمند پیامبر (ص) که متوجه میشوند این بردگان تحت شکنجه صاحبان خود قرار گرفته اند، آنها را می خرند و آزاد میکنند. این سنت آزاد کردن برده تداوم پیدا کرد و به عنوان یک عمل صالح و پرثواب اشاعه داده شد. به طوری که بعدها حضرت علی (ع) از دسترنج خود هزار برده را خرید و آزاد کرد. روایات خریدن و آزاد کردن بردگان توسط ائمه اطهار بی شمار است. توجه داشته باشید که پیامبر (ص) نمی توانست همه سنتهای مرسوم در آن روزگار را که با گوشت و خون و مردم آمیخته شده بود، به یک باره ویران و منسوخ اعلام کند. درک این مسئله برای ما که در این زمان زندگی میکنیم کمی سخت است. ولی با عنایت به اوضاع آن زمان می بینیم که نه تنها در عربستان بلکه در ایران، روم، مصر و... این استثمارها وجود داشته و بسیار عادی بوده. مثلا امروزه داشتن کلفت و نوکر برای مردم ما بسیار عادی است و زشت شمرده نمیشود و اگر یک مصلح اجتماعی بخواهد آنرا استثمار شمرده و به یکباره آنرا مردود اعلام کند چند نفر انگشت شمار هم از او پیروی نمیکنند. یک مصلح فقط میتواند درباره احقاق حقوق کارگران صحبت کند. اما ممکن است پنجاه یا صد سال آینده کارهای پست و حقیر توسط روباتها انجام شود و در نتیجه نیاز نباشد که انسانی به شغل رفتگری یا رختشویی اشتغال داشته باشد. اگر چنین چیزی تحقق یابد، برای مردم آن زمان حیرت انگیز است که ما کلفت و نوکر و رفتگر و... را به کار میگیریم و این را یک استثمار و تحقیر میدانند. ولی برای مردم همعصر ما عادی و معمولی است. بنابراین اسلام هم برای محو برده داری یک نهضت اصلاحی در پیش گرفت و ابتدا حقوق بردگان را بالا برد و یک نهضت اصلاحی یک نهضت ادامه دار است که پس از رحلت پیامبر (ص) هم جریان دارد تا جایی که حضرت علی (ع) 25 سال بعد از پیامبر (ص) میفرماید که همه انسانها از نسل آدم و حوا هستند و هیچ انسانی بصورت برده خلق نشده است. امامان ذهن جامعه را آماده میکنند برای محو برده داری که بتدریج این مسئله منسوخ شود. و این یک روش علمی و برنامه ریزی شده بوده است.

      همینطور انصاف بدهید برای اعراب آن زمان که میتوانستند دهها زن داشته باشند، از بین بردن تعدد زوجات به یکباره میسر نبوده، قرآن تعیین میکند که حداکثر چهار زن میتوانید بگیرید مشروط بر اینکه عدالت را بین آنها رعایت کنید و در آیه بعد تصریح میکند که هرگز نمیتوانید عدالت را رعایت کنید! ضمن اینکه در آن دوران که جنگهای بسیاری رخ میداد مردان بسیار کشته میشدند و نتیجتا جمعیت زنان بسیار بیشتر از مردان بود و وضعیت جامعه از نظر امنیت ظوری نبود که زنان بتوانند تنها زندگی کنند. بنابراین لازم بود که ازدواج مرد با چهار زن جایز شمرده شود. اسلام تدریجا حقوق زن را احیاء میکند و پیامبر (ص) در آخرین خطبه خود میفرماید که زنان را گرامی نمیدارد مگر شخص کریم و زنان را خوار نمیدارد مگر شخص پست و لئیم! برای این حدیث حداقل 20 منبع معتبر آورده ام. احادیثی که درباره تحقیر منزلت زن به آن حضرت (ص) نسبت داده شده را هم در مقاله "زن، بزرگترین قربانی عصر بورژوازی" (در روزنامه فجر و سایتهای اینترنتی)، جمع آوری و با ادله و براهین نقد و رد کرده ام که از سوی یکی از انجمنهای فمینیستی جایزه ای به این کار تعلق گرفت.

      بنابراین اسلام برخی ویژگیهای یک نهضت اصلاحی را دارد که تمایز آن با جنبشهای انقلابی اینست که ساختار شکنی نمیکند، چون در اینصورت ممکن بود حتی 20-30 نفر هم از پیامبر (ص) تبعیت نکنند. اما اندک اندک همانند قطره های آبی که بر سنگ می چکد، در این ساختارهای جاهلی رسوخ میکند و تداوم این نهضت با عنایت به مفتوح بودن باب اجتهاد پس از پیامبر (ص) احقاق کامل حقوق زنان و حقوق بشر را در پی دارد. من در این باره صدها صفحه حرف برای نوشتن و گفتن دارم که متکی به مستندات تاریخی فراوانی است، ولی فعلا به همین مختصر بسنده میکنم.

 

      خبرنامه آینده نگر: خوانندگان محترم میتوانند سوالات و ابهامات خود را در رابطه با محتوای این مصاحبه که بخش نخست آنرا در این شماره منتشر ساختیم، به نشانی "اهواز، صندوق پستی 478-61555" یا پست الکترونیک ayandenegar_online@yahoo.com ارسال فرمایند تا در شماره های آینده توسط آقای ناصح یا سایر همکاران پاسخ داده شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 14:54  توسط آینده نگر  |